دگر باور ندارم..

آری.. نه!

دگر باور ندارم خیس گشتن، ساده ماندن را..

تو هم مبهوت چتری هستی آنجا دست یک دور از منِ ترسیده از باران

منم.. آواره ی بی سقف

می پوشم لحافی از ستاره.. شب

و روزم را به زیر تابش خورشید

می سوزم..

و می سازم برای رفتنم زورق

و روزی دیگر اینجا بعد یک پارو

که می سازم ز پاهایم..

به آبی روشن از امید خواهم دوخت چشمان رهایی را

و تا از نو شوم پیدا

از این شهر خراب آباد گم در خویش خواهم رفت..خواهم رفت..

/ 3 نظر / 23 بازدید
سعید

وب سایت شخصی سعید صیدی افتتاح شد نقد فیلم ، دست نوشته ، آموزش سینما در صورت امکان در بخش لینک خود آدرس وب سایت را اضافه کنید http://www.saeidseydi.ir/index.php