باز نبودی

"یاد از آن شاخه گل تازه و مست

که در آن صبح قدیم

فرصتی داد به دست

که به سویت آیم

و دلی تازه کنم از نفست

چون همیشه اما

تو نبودی آن جا

و در آن صبح غریب

گل خشکیده ای از بی نفسی ماند به جا" 

17/11/1386

/ 2 نظر / 7 بازدید
محمود رستمی

سلام دوست عزیز.دوباره به دیدن و شنیدنت آمده بودم.زیباست سروده هایت و بیشتر شعرهای سپیدت.کامیار باشی.