دریغ

چه واژه ها که گذر کرده از این لبالب خاموش

و اندکی ننشسته به بار

هر سخن بی معنی و هر خاطره بی روح

و باز از تو خواهم گفت.. تا هر زمان که توان

نرسید مژده و آمد دوباره صبح قدیم

که هر زمان که بودم نبود و هر زمان که بود… دریغ..

کشاندن تصویر خیال تو در هوای فاصله ها گم شد و.. تو

رهیدی و پرواز کردی و ز من گریختی

اندوه رفته را به دلم باز ریختی

خاموش می شوم زین کلام دگر هر چه بود رفت

تو آمده بودی که به جان واژه ریختی

/ 0 نظر / 5 بازدید