کلمه
نويسندگان
لینک دوستان
پيوندهای روزانه

بیا تا جدایی مان اگر هست.. چونان برگی که در آستانه پاییز به اکراه از درخت جدا می شود باشد.. به دست باد...

[ دوشنبه ۱۸ اردیبهشت ،۱۳٩۱ ] [ ٥:۳٦ ‎ب.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

درد داشته باش اما روزمرگی نگیر

غم داشته باش اما بی عشق نشو

[ دوشنبه ۱۸ اردیبهشت ،۱۳٩۱ ] [ ٥:۳٥ ‎ب.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

از فراموش کردنت شکست سختی خوردم؛ هرروز:هیچ!

[ یکشنبه ۱٠ مهر ،۱۳٩٠ ] [ ٢:٠۱ ‎ب.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

مرگ رو به اندازه ی زندگی دوست دارم
و زندگی رو به اندازه ی مرگ...!

[ یکشنبه ۱٠ مهر ،۱۳٩٠ ] [ ٢:٠۱ ‎ب.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

عقل سرآغاز عشق است

اَفلا یعقِلون چند بار در قرآن آمده؟

عشق،پایان راه..

اگر در عقل بمانی احساس بی نیازی از خدا می گیردت.. ثروت و قدرت توخالی کورت می کند

تا عاشق خدا نشده ای دیندار نشو

مذهب بدون عشق، ترس می شود

ترسو از آنچه از آن می ترسد در ضمیرش ناخشنود است

در حالی که... الرحمن الرحیم...توابٌ غفور

اِتقوا الله را به خدا اشتباه فهمیده ایم... وقتی تو عاشق کسی هستی مگر دربرابرش شرم حضور نداری؟ مگر دوست نداری هیچ خطایی از تو نبیند؟

کسی که اخلاقی زندگی می کند برای وجدان خود می کوشد درست عمل کند

کسی که مذهبی زندگی می کند برای رضای محبوب می کوشد..

لذت برای خشنودی محبوب خوبی کردن بیشتر است یا برای خود؟

اینگونه است که معتقدم اسلام (نه آنه دین های دیگر نباشند.. اگر تحریف نشوند) 

دین لذت است!

[ سه‌شنبه ٢٢ شهریور ،۱۳٩٠ ] [ ٩:٠٦ ‎ق.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

تمام احوالات زندگیت به یه چیز بستگی داره؛ اینکه تو هر کارت با کی داری معامله می کنی

[ سه‌شنبه ۱٥ شهریور ،۱۳٩٠ ] [ ۱۱:۳۱ ‎ق.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

در آیات آیت الکرسی نکات خیلی جالبی هست که یکیش درباره جبر و اختیار از زبان خود خداونده:

"یعلمُ ما بَینَ ایدیهم و ما خَلفَهم"..

کاری که داری می کنی رو می بینه و کارای گذشته ت رو هم می دونه.. نمیگه اونچه آینده هم می کنی رو می دونم.. اگه بدونه که می شه جبر!

اونوقت برخی میان می گن که خدا آینده ما را می دونه! خود خدا همچین چیزی نمیگه اون وقت اونا..!

خیلی جای کار داره این آیت الکرسی.. خیلی باهاش حال می کنم!

[ دوشنبه ۱٤ شهریور ،۱۳٩٠ ] [ ٢:٤۱ ‎ب.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

عصیان در برابر خدا را بگذار برای خلوت هایت.. در ملا عام این تو را قوی تر که نمی کند هیچ.. کم کم اعتماد به نفست را از دست می دهی.. گرچه کم کم در همان خلوت هایت هم اگر درست نگاه کرده باشی تنها حمدش را می گویی

[ یکشنبه ۱۳ شهریور ،۱۳٩٠ ] [ ۳:٠٤ ‎ب.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

بیقراریای ما از خدایی که باهاش نمی پریم نیست، از اونائیه که باهاشون می پریم!

[ یکشنبه ۱۳ شهریور ،۱۳٩٠ ] [ ۳:٠۱ ‎ب.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

هدف را که گم کنی زندگیت به خودخواهی و دیگر آزاری و نا آرامی می گذرد..نه رضایت خلق هست و نه خالق..

[ سه‌شنبه ٢۸ تیر ،۱۳٩٠ ] [ ٥:۳٤ ‎ب.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

وقتی تو دلت کسی خیلی بزرگه غمات کوچیک میشن

[ سه‌شنبه ٢۸ تیر ،۱۳٩٠ ] [ ٥:۳۱ ‎ب.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

آهای! توئی که فکر می کنی خیلی دکتری و حالیته و رفتی اون بالاها نشستی.. وایستا ببینیم! فکر می کنی کی هستی؟ جز اینه که خدا یه هوشی بهت داده و یه خونواده که بتونی توش درس بخونی و مقداری پول که خرجت شده و حالا رسیدی به اینجا و فکر می کنی خیلی حقت از اون جوونی که پدر و مادر پولدار و موقعیت خدادادی تو رو با اون امکانات نداشته و نشسته کنار پیاده رو و آفتاب می خوره و واکس می زنه بیشتره.. نه! تو هیچی بیشتر از اون نیستی..( اگه کمتر نباشی).. اوّلشم با خودمم که بهت بر نخوره

[ سه‌شنبه ٧ تیر ،۱۳٩٠ ] [ ٢:٢٢ ‎ب.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

داشتن تو که فقط نه، نگه داشتن تو در ذهن هم لیاقت می خواهد

[ یکشنبه ٥ تیر ،۱۳٩٠ ] [ ۱٢:٠۱ ‎ب.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

وقتی خودت اینجوری هستی که تنها وقتی با خدا کاری داری سراغش می ری.. از این عادت انسان ها هم ناراحت نشو! حدیث زیبایی ست: "تخلّقوا بِاَخلاقِ الله"

[ یکشنبه ٥ تیر ،۱۳٩٠ ] [ ۱۱:٥٦ ‎ق.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

برای بزرگ شدن خودت دیگران رو کوچک نکن

[ چهارشنبه ۱۱ خرداد ،۱۳٩٠ ] [ ٧:٠٦ ‎ب.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

دوری و دوستی؟ درباره من و تو نیست!................بیا

 

-------------------------

پی نوشت: گریزی نیست از این واقعیت که در اغلب موارد دوری و دوستی درسته!

[ چهارشنبه ۱۱ خرداد ،۱۳٩٠ ] [ ٧:٠۳ ‎ب.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

اگر همیشه به خوبی رسوندن به دیگران فکر می کنی.. زیاد غم زندگی وحوادثش رو نداشته باش! هر چه پیش آید خوش آید!
و اگر عکس اینی...
بـد‌خـواه کسان هیچ به مقصـد نرسـد
یک بد نکند تا به خودش صد نرسد
خیام

[ چهارشنبه ۱۱ خرداد ،۱۳٩٠ ] [ ٧:٠۱ ‎ب.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

هر روز تنهاتر می شوم و شهر شلوغ تر

[ یکشنبه ۸ خرداد ،۱۳٩٠ ] [ ٢:۱٦ ‎ب.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

رفتار خدا در قبال کارهای ما شبیه همین عکس العمل ماست در برابر کیانا .. از طرفی کاراش از روی ندانم کاریه و از طرفی دلمون نمیاد چیز تندی بهش بگیم!

[ شنبه ۱٠ اردیبهشت ،۱۳٩٠ ] [ ۳:٤٩ ‎ب.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

زبان حقیقتاً محدوده واژگانش محدودتر از آن است که در دریای دل بگنجد.. یک موج دل که بیاید.. واژه ها را متلاطم می کند... فکر می کنند دیوانه ای! سکوت می کنی که در سکوت هزاران حرف نگفته را شاید بتوان شنید..گوش دل می خواهد...

[ چهارشنبه ۳۱ فروردین ،۱۳٩٠ ] [ ۱٠:٥٥ ‎ق.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

دو نوع رابطه انسان با خدا وجود داره:

نگاه ارباب و نوکر مجبور
و نگاه حاکم و والی مختار

دیدگاه اول باعث احساس ضعف و جدایی انسان ها از خدا و دیدگاه دوم باعث احساس قدرت و نزدیکی به خدا

[ سه‌شنبه ۱٧ اسفند ،۱۳۸٩ ] [ ۳:٥۸ ‎ب.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

روزی می رسد که مثل بسیاری به این نتیجه می رسی که تنها به خودت فکر کنی

آن روز روز مرگ توست، چون همه شان

و اگر زنده ماندی..

بهشت گوارایت باد!

[ یکشنبه ٢٤ بهمن ،۱۳۸٩ ] [ ٤:۳٤ ‎ب.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

زن زیبای بد اخلاق مثل پروانه است. از دور زیبایی بالهاشو می بینی اما وقتی به عمق وجودش نگاه کنی یک کرم زشت می بینی!

[ یکشنبه ٢٤ بهمن ،۱۳۸٩ ] [ ٤:۳۳ ‎ب.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

وقتی تو کنکور قبول نشدی فکر می کنی مهمترین مسئله زندگی قبول شدن در کنکوره

وقتی دنبال عشق زمینی ت هستی فکر می کنی مهمترین مسئله زندگی ازدواجه

وقتی بچه دار نشدی فکر می کنی بهترین چیز زندگی بچه ست

اما بالاخره می فهمی که تا خودت و دنیای اطرافت رو نشناسی به آرامش حقیقی نمی رسی

این در "هفت پیکر" نظامی و در آیه ای از قرآن وجود داره (اشاره به سرابی که می بینند)

[ یکشنبه ٢٤ بهمن ،۱۳۸٩ ] [ ٤:٢٩ ‎ب.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

توکل یعنی اعتقاد عمیق به وسیله بودن افراد و اشیاء در برابر خدا

[ یکشنبه ٢٤ بهمن ،۱۳۸٩ ] [ ٤:٢٧ ‎ب.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

می گن شراب (الکلی) باعث می شه خودت باشی، هر چی که ته دلت می خواد بگی و هر کار ناخودآگاهت دوست داره بکنی.

مگه قراره انسان هر کار دلش خواست بکنه؟

دو نیرو دائم در درون انسان درگیرند برای انجام کارهای خوب و ناخوب (معروف و منکر). با درگیری دائم این دو و انتخاب های انسانه که می شه رشد کرد. با الکل در واقع یکی از این نیرو ها رو بر می داریم.

[ یکشنبه ٢٤ بهمن ،۱۳۸٩ ] [ ٤:٢۳ ‎ب.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

راه درست راهی ست با آرامش پایدار در عین رساندن خیر به دیگران

[ یکشنبه ٢٤ بهمن ،۱۳۸٩ ] [ ٤:٢۱ ‎ب.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

جالبه که بعضی ها خودشونو اونقدر روشنفکر می دونن که می گن دین باعث تخدیر جامعه ست و بعد به نحسی 13 معتقدن!

[ یکشنبه ٢٤ بهمن ،۱۳۸٩ ] [ ٤:۱٩ ‎ب.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

میگی کار درستو بکن

میگه این همه دارن بد کار می کنن.. چرا من درست کار کنم؟

 

نمی دونم مگه قراره اونا مارو بگیرن بکشن تو لجنی که هستن؟

[ یکشنبه ٢٤ بهمن ،۱۳۸٩ ] [ ٤:۱٥ ‎ب.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

دو دسته شرک یا بی دینی در دنیا داریم:

یک دسته اون هایی هستند که با دیدن زشتی های دنیا به وجود خدا بی اعتقاد می شن

و یک عده که با دیدن و غرق شدن در زیبایی ها و لذت های دنیا خدا رو فراموش می کنن

[ یکشنبه ٢٤ بهمن ،۱۳۸٩ ] [ ٤:٠٩ ‎ب.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

چپ و راست باید بزنی تو گوش نفس و افسارشو بکشی و هش ش بدی! رستگاری که الکی نیست!

[ دوشنبه ٤ بهمن ،۱۳۸٩ ] [ ۱۱:٥۳ ‎ق.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

از گل بد بو آفریده شد و در او از روح خود دمید.. و چنانچه به گل بیشتر بها داد پست شد و چنانچه روح خدایی اش را شناخت اوج گرفت

[ سه‌شنبه ٢۱ دی ،۱۳۸٩ ] [ ۱:٠٩ ‎ب.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

مرگ فقط برای اون ها که چسبیدن به دنیا بده
معمولاً اینجور آدما هر کاری هم می کنن تا دنیای بیشتری رو بیارن کنار خودشون
آخرشم در ترسن که اگه چیزی اون ور باشه سکه هاشو داغ کنن بچسبونن بهش یا اگه نباشه اینا رو چه جوری ول کنه بره؟
برای کسی که همش بخشیده چه اون ور چیزی باشه یا نباشه فرقی نمی کنه

پی نوشت: گویش جدیدی از گفتار ناب امام علی (ع)

[ دوشنبه ۱۳ دی ،۱۳۸٩ ] [ ٢:۳٠ ‎ب.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

دلم را شادی های مستانه می خشکاند
زندگی برای درد کشیدن است از فراق
لذت بردن است از احساس نزدیکی و رسیدن
روحم می خراشد در این جشن های خانگی پوچ

[ شنبه ۱۱ دی ،۱۳۸٩ ] [ ۳:۱٧ ‎ب.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

اعتراض های اصیل انسان ها بیش از آنکه به خاطر شکم باشد، به خاطر مغز و روح است.

[ دوشنبه ٦ دی ،۱۳۸٩ ] [ ۱٢:۱۸ ‎ب.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

هر توهینی که به تو شد، رهایش نکن، این ها می ماند در دلت و ناخودآگاه ضرر های بسیاری بر روانت می گذارد

سریع خودت را منصفانه تحلیل کن

اگر حقت بوده که اصلاح کن

اگر حقت نبوده که خب نبوده!

[ دوشنبه ٦ دی ،۱۳۸٩ ] [ ۱٢:۱٦ ‎ب.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

بیشتر که بخوانی، بفهمی، یا لااقل احساس کنی که می فهمی، از دنیای آدم های امروز دورتر و دور تر می شوی

هر چه بیشتر در خود غرق شوی، کمتر به ساحل دیگران توجه می کنی، نه به این معنا که فراموششان کنی، که دردهای مشترک را می بینی و بر دوری انسان ها اشک می ریزی، دیگر نمی خندی، چونان علی (ع)

[ دوشنبه ٦ دی ،۱۳۸٩ ] [ ۱٢:۱۳ ‎ب.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

می گفت: حالشو گرفتم!

نمی دونم، می دونه گرفته شدن حال چه حالی داره؟

می دونست که: کار اون ممکنه غیر عمدی بوده باشه اما تلافیش حتماً عمدی بوده؟

[ دوشنبه ٦ دی ،۱۳۸٩ ] [ ۱٢:۱٢ ‎ب.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

هنگامی به رستگاری می رسیم که خوردن و خوابیدن و شهوت جنسی همگی برایمان در درجه ای پس از اندیشیدن و عمل بر مبنای آن اندیشه قرار گیرد

اندیشه ای فارغ از تبلیغ، تهدید و تطمیع

[ دوشنبه ٦ دی ،۱۳۸٩ ] [ ۱٢:٠٩ ‎ب.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

بعضی برای اعتراض به نادیده گرفته شدن حق خود، حق دیگری را از رسمیت خارج می کنند، مثالش شعار نه غزه نه لبنان

حق حق است

به جای ضایع کردن حق دیگری، حق خود را هم بگیر

[ دوشنبه ٦ دی ،۱۳۸٩ ] [ ۱٢:٠٤ ‎ب.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

علی (ع) و عمر بن خطاب دو وجه متفاوت و دو نماد در مواجهه انسان با خود و دیگران هستند:

عمر به کشور گشایی پرداخت و سعی کرد سایر سرزمین ها را مسلمان کند؛ تلاشی در سطح، در محور X، پرداختن به دیگران به جای خود در روانشناسی

و علی به اصلاح جامعه خود پرداخت و اغلب دوران خلافتش به درگیری های داخلی انجامید؛ تلاشی در عمق، در محور Y، لزوم پرداختن به خود به جای دیگران

[ دوشنبه ٦ دی ،۱۳۸٩ ] [ ۱٢:٠٠ ‎ب.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

دو دسته در میان انسان های امروز زیاد هستند:

یکی که به نظر خود عقیده مذهبی اش را حفظ کرده، فرایض دینی اش را به جا می آورد و احتمال می دهد با همین به بهشت خواهد رفت.. معمولاً این ها نیازی به عمل نمی بینند.

دسته ای دیگر که از انجام فرایض سر باز زده اند، سعی می کنند با انجام اعمال خداپسندانه یا انسان دوستانه در قبال دیگران بار وجدان خود را بر زمین بگذارند.

چه کمند انسان هایی که به هر دو می پردازند

[ دوشنبه ٦ دی ،۱۳۸٩ ] [ ۱۱:٥٥ ‎ق.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

اگر هم خواستی انسان را همین جسم او تصور کنی، او را در مغزش ببین

[ دوشنبه ٦ دی ،۱۳۸٩ ] [ ۱۱:٥٤ ‎ق.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

دلم در شادی های ظاهری دنیا غمدار تر می شود

[ دوشنبه ٦ دی ،۱۳۸٩ ] [ ۱۱:٥۳ ‎ق.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

انسان ها در خواسته های کلی بسیار به هم شبیهند

آنچه آن ها را از هم جدا می کند "تعیین مصداق ها" ست برای آن خواسته ها

[ دوشنبه ٦ دی ،۱۳۸٩ ] [ ۱۱:٥۱ ‎ق.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

نقد منصفانه یعنی

ببینی خوبی های موجود را در میان بدی هایی که می خواهی ببینی

و ببینی بدی ها را در میان خوبی هایی که می خواهی

[ دوشنبه ٦ دی ،۱۳۸٩ ] [ ۱۱:٥٠ ‎ق.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

رسانه ی نو در غالب شبکه های جدید ماهواره ای که هر روز به تعداد اون ها اضافه می شه مملو اند از

رقص و

نمایش لباس و

انواع غذا و ...

خلاصه ترویج سهم بیشتر دادن به زندگی دنیا

[ دوشنبه ٦ دی ،۱۳۸٩ ] [ ۱۱:٤۸ ‎ق.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

بعضی ها از ستایش خدا احساس خوبی دارن
بعضی ها از درگیر شدن با خدا


خوبه که هر دو رابطه رو دارن
اما یکی در مسیر یقینه و یکی در شک غوطه ور

[ دوشنبه ٦ دی ،۱۳۸٩ ] [ ۱۱:٤٧ ‎ق.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

این سوره را قلب قرآن نامیده اند. چرا؟

"قل هوَ ا... اَحَد": پس خدایان یونان باستان همه الکی اند!

"ا.. الصَّمَد": همه چیز دارد، هر چه خواهی به سوی او برو. به عبادات تو هم نیازی ندارد، هر چه هست برای خود توست.

"لم یَلِد وَ لَم یولَد": پس آن دسته از مسیحیان که معتقد به اینند که مسیح پسر خداست در اشتباهند، پس امثال فروید که خدا را زاده ذهن بشر می دانند در اشتباهند.

"وَ لَم یَکُن لَهُ کفواً اَحَد": هیچ چیز مثال او نیست، از همه چیز برتر است.

از ابتدای تاریخ و چند خداپرستی می گیرد و می رساند به درک امروزیان از خدا و کرده های او و یکسره پاکت می کند از هرچه نباید در مورد منبع هستی جهان اشتباه کنی؛ قلب طپنده ای ست که جهان کوچک انسان را در می نوردد برای همیشه تاریخ.

[ شنبه ٤ دی ،۱۳۸٩ ] [ ٤:٠٤ ‎ب.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

 سوال بود همیشه برام که چرا یارای امام حسین زودتر از خودش رفتن و ایشون موند و آخر از همه رفت.. این آیا پیش مرگ کردنه؟
به یک اصل روانشناسی رسیدم که مهمترین حس در زندگی افراد "حمایت شدن" ه که به خصوص در مورد افرادی که در حال مرگ هستن اهمیت داره.. حسین موند و اون هایی که می جنگیدن رو تشویق کرد و بر بالین تمام کسانی که در حال مرگ بودن رفت و به بهشت وعده داد.. اما خودش تنها رفت.. و تنها شهید شد

حامی ای داشت و احساسش می کرد که برایش بس بود

[ دوشنبه ٢٢ آذر ،۱۳۸٩ ] [ ۳:٢٠ ‎ب.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

کی گفته مشکی رنگ عشقه؟

در دین اسلام سیاه رنگی مکروهه

در روانشناسی هم رنگ سیاه باعث افسردگی ست

بدعت تا کجا؟

[ دوشنبه ٢٢ آذر ،۱۳۸٩ ] [ ۳:٠٦ ‎ب.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

ریشه کلمه تقلب از "قَ لَ بَ" گرفته شده. به معنای قرار دادن چیزی به جای چیزی دیگر

دوست دارم تو امتحانا که مراقب جلسه بچه ها هستم براشون بنویسم اینو و باز بنویسم:

تقلب یعنی کسی دیگر رو به جای خودمون قرار بدیم

سعی کنیم خودمون باشیم

[ دوشنبه ٢٢ آذر ،۱۳۸٩ ] [ ۳:٠٤ ‎ب.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

 

وعده خدا در برابر بد کردن آدم ها دو حالت است: عذاب یا رها کردن به حال خود
چون این دو حالت ظاهراً کاملاً متضاد هستند ممکن است باعث گیج شدن بعضی شوند. دلیل این امر نا آشنا بودن با مفاهیم کلی قرآن است.
عذاب  هم چند نوع دارد: آنی که خداوند به آن می گویند "خوار کننده" (عذاب مهین)، نوع دردناک (اَلیم)، آنی که از بین می برد و آنی که "باعث توبه و بازگشت" می شود.
اما رها کردن به حال خود همیشه بدتر است! چون دیگر تذکری برای متوجه شدن در کار نیست و آنقدر در کارهایت غرق می شوی که امیدی به بازگشتت نخواهد بود..

[ چهارشنبه ۱٧ آذر ،۱۳۸٩ ] [ ٩:۱۸ ‎ق.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

مصلحت گرایی شخصی بزرگ ترین درد دوران ماست

سکوت در برابر باطل به بطلان خود می انجامد

جایی که به فساد راضی شوی، خود نیز فاسد خواهی شد

[ سه‌شنبه ٩ آذر ،۱۳۸٩ ] [ ٧:۳٥ ‎ب.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

فیلم های هندی قدیمی یا همین سریال ترک "کلید اسرار" حقیقی ترین نمایش ها هستند.

شاید چون سیر گذشت یک عمر رو در دقایق کوتاهی نشون می دن به نظر لوس بیان (و البته بعضی شون کارگردانی و تدوین و فیلمنامه و بازیگر مناسب هم ندارن) اما بزرگ تر های ما که زندگی گذشته شون واقعاً در حد چشم به هم زدن بوده از دیدن اون ها لذت می برن.

[ یکشنبه ٧ آذر ،۱۳۸٩ ] [ ۱٠:۱۳ ‎ق.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

در بسیاری از مسابقات ورزشی، بعد گل زدن یا پیروزی دست فرد به سمت آسمان بلند می شود. این کار اشاره ای به خداوند (یا در برخی عقاید به روح شخصی خاص) است.

انسان همیشه خداوند را بسیار بزرگ در نظر گرفته و بنابراین او را تنها در جایی تصور می کند که بسیار عظیم باشد.. یکی از این مکان ها آسمان است.

تصور بسیاری از ما بدون اشاره نیز چنین است.

چه می شد اگر او را در همه جا و همه لحظه ها تصور می کردیم؟ نزدیک تر از نزدیک ترین ها (مثال گفته خودش).. چقدر اعمالمان فرق می کرد...

[ شنبه ٦ آذر ،۱۳۸٩ ] [ ۱۱:۳٩ ‎ق.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

سلام هایم کمرنگ شده، اخم هایم روان، خنده ها بی مزه، روز ها هر شکلی بخواهندم می کنند..

آب شده ام!

سرد شده ام، پستِ پست، از جایم تکام نمی توانم بخورم..

خاک شده ام!

زبانم آتشین شده، هر لحظه در تغییرم، همجنس شیطان شده ام

آتش شده ام!

بی بند و بار شده ام، سر در گم، ناپیدا..

هوا شده ام!

 

تا فکر می کنم که تنها از این چهار عنصرم، همین است که هست!

[ یکشنبه ٢۳ آبان ،۱۳۸٩ ] [ ۱٠:٢٥ ‎ق.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

فرق است میان به حق بودن و به صف بودن

معاویه به صف کرد اما به حق نکرد، نظم آورد اما عدل نیاورد

پیشرفت ظاهری دلیل حرکت در صراط مستقیم؛ حرکت به بالا نیست

می توان حرکت کرد و به قولی سنگ نبود اما این تحرک دست و پا زدنی در شن های روان باشد..

[ یکشنبه ٢۳ آبان ،۱۳۸٩ ] [ ۱٠:٢٢ ‎ق.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

نگاه به آنچه در زندگی بر ما گذشته یا می گذرد و اِعمال این تاثیر در رفتارمان با اطرافیان باعث بسیاری از نابسامانی هاست.

جدا شدن از این احساسات سخت است اما چقدر فرق می کرد دنیایمان اگر می شد...

[ یکشنبه ٢۳ آبان ،۱۳۸٩ ] [ ۱٠:۱٩ ‎ق.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

فرق چندانی بین راه رفتن روی زمین معمولی و لبه یه پشت بوم بلند نیست

این فکر افتادنه که باعث می شه بالای اون تلو تلو بخوری

[ یکشنبه ٢۳ آبان ،۱۳۸٩ ] [ ۱٠:۱۸ ‎ق.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

گاهی شخصی کاری در برابر تو انجام داده که آن را بد می بینی و تلافی می کنی

ممکن است کار او سهوی باشد

اما بدان که حتماً تلافی تو عمدی است

[ دوشنبه ۱٩ مهر ،۱۳۸٩ ] [ ۱٢:۱٧ ‎ب.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

گاهی برای این سخت تلاش می کنیم تا شخصیت کسی را در پیش دیگران خراب کنیم یا لااقل ظاهراً سر خودمان کلاه بگذاریم که فردی مناسب نیست

چون کارهایی می کند که به آن اعتقاد نداریم،

اعتقاد نداریم چون با هوس های ما سازگار نیست و اما در باطن بر درستی اعمالش صحه می گذاریم

از این کلاه سر خود گذاشتن ها کم نداریم ما!

 

[ سه‌شنبه ۱٦ شهریور ،۱۳۸٩ ] [ ٢:٢۸ ‎ب.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

می گن دعوا نمک زندگیه

می دونین چرا؟

چون باعث می شه در اون لحظات هرچی که چند وقته نگفتی از عیب های طرف مقابلت رو بهش بگی و بعد که گفتی بنا به یک اثر روانشناسی انگار برات بی عیب میشه (یا حداقل اون عیب ها حالا برات کم رنگتر می شه) و بعد دوباره واقعاً همسرت رو دوست خواهی داشت

[ شنبه ٦ شهریور ،۱۳۸٩ ] [ ۱۱:٠٥ ‎ق.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

می روی به جایی که گوسفند را قربانی می کنند راه رضای چشمان آن ها که چشمشان به آن  هاست و چشمان بی حس او را می بینی که به تو می نگرد

.. حرف های بیشتری برای گفتن دارد تا آنان که سر از پا نمی شناسند

و غرق در بی خودی اند

می روی به جایی که می رقصند و پای می کوبند تا فراموش کنند هنوز از خود دورند و در این هیاهو و فریاد کشیدن ها درد بی کسیشان را فریاد کنند

می روی به جایی که آدم ها برای لحظه هایی از تن خود رها می شوند اما اندکی آن طرف تر بیشتر نمی روند

می روی و در میان نور های سرسام آورشان می مانی

و می مانی از این همه تاریکی

 

تیر 1389- جشن عروسی اقوام دور- دور باد ز من تکرارش! حتی برای احترام

[ شنبه ۱٦ امرداد ،۱۳۸٩ ] [ ۱۱:٥۸ ‎ق.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

ثابت کردن اینکه در دوست داشتن یک نفر در واقع خودمان را دوست داریم و هدف رسیدن به محبت او برای خودمان است چندان سخت نیست...

در نظر بگیرید با دیگران به سفر رفته.. ته دلتان می خواهد به او خوش بگذرد یا نه؟

[ دوشنبه ٢۸ تیر ،۱۳۸٩ ] [ ۸:٤٥ ‎ق.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

انسان اگر حدف های دلش را به کسی نگوید آرام نمی گیرد

چه بد است که اگر حرف های دلش را برای کسی گفت، نمی توان از دریچه درون گوینده به آن نگریست

برای این است که می گویند همه انسان ها تنها هستند

آیا راه نجاتی هست جز ارتباط با کسی که می فهمد؟

[ شنبه ۱٢ تیر ،۱۳۸٩ ] [ ۱۱:٠۳ ‎ق.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

صلوات بر محمد و آل او.. برای چه؟ از دید انسان شناسی اسلام، محمد (ص) بالاترین رتبه را در میان انسان ها دارد. درود فرستادن بر انسان کامل، که آرزوی نوع انسان در رسیدن به مقام اوست، نشان پاداشی ست که به خود می دهیم، چنانچه با تلاش به آن مکان برسیم.

"آل" در لغت به معنای "اهل" است که درباره بزرگان به کار می رود (به جز واژه ای که در فیلم "آل" مورد نظر است و آن موجودی ست خیالی که نوزادان را می دزدد). در قرآن داریم: آل فرعون یا آل ابراهیم یا آل لوط و ... و در ادامه آمده: آل فرعون غرق شدند، آیا این به معنی این است که خانواده اش غرق شدند؟ یا هر کس که از او پیروی کرد و به تعقیب موسی پرداخت؟ وقتی سخن از نجات آل لوط می شود باید بدانیم که منظور خانواده او نیست چرا که در هر جامعه مبعوث مردمانی از پیامبر منزل تبعیت کرده اند. در واقع مردمان هم عقیده یک فرد آل او به حساب می آیند مثل آیه: "و لقد اخذنا ال فرعون بالسنین و نقص الثمرات (اعراف/130) (برگرفته از لغت شناسی و مفاهیم قرآن کریم، تالیف دکتر محمد بیستونی).

درود بر محمد و آل او، درود بر انسان برگزیده و کسانی ست که راه او را ادامه می دهند. در قرآن کریم، باز هم داریم: "و زمین را صالحان به ارث می برند". آیا این به تفسیر، همان انتخاب طبیعی نیست؟ اما به همین ترتیب همواره آمده است: "اکثرهم لا یعلمون" که به نظر می رسد همواره (و نه تنها در زمان مورد نظر حوادث مذکور قرآنی) همین گونه بوده است: انسان هایی که از غالب های مادّی فراتر رفته اند همواره اندکند. این با توارث زمین در تناقض نیست؟ کم بودن و به ارث بردن؟ خیر! این جریان های انسان سازند که باعث تحول می شوند و تغییر را به وجود می آورند, که محمد (ص) نیز یک نفر بود در جامعه ای که به جاهلیت و وحشی گری معروف، اما سرچشمه تغییراتی شد که تاریخ عرب را دچار تحول کرد و دانشمندان مسلمانی ظهور کردند که در غرب دور افتاده از مسیجیت حقیقی نکرد. مسئله ای که با نظریه داروین نیز هماهنگ است، منتها در درجه ای بالاتر که نگاه داروین، به دلیل برخورد شخصی با مسئله علم و نزاع ناخود آگاه او با خدا به آن نرسید.

[ دوشنبه ٧ تیر ،۱۳۸٩ ] [ ۱٠:٢٦ ‎ق.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

تقریباً همه اعمال ما در زندگی به نوعی به هم ربط دارد و می توان از روی برخی کارها حدس زد که فرد در کارهای مشابهش چگونه است

دقت کنید افرادی که سمت چپ اتوموبیلشان خوردگی دارد.. اکثراً همواره از سمت چپ دقتی روی اتوموبیل کنار ندارند و باید از رانندگی در این سمت آن ها هراسناک باشید!

همین طور است که می گویند غیبت خود آنجا شنو که غیبت دیگری کنند.. کسی که پشت سر دیگر حرف می زند، پشت سر شما هم به احتمال زیاد حرف می زند

یا مثلاً کسی که آب زیاد هدر می دهد احتمالاً انسانی نیست که به خواسته های دیگران چندان توجه کند

[ شنبه ٢٩ خرداد ،۱۳۸٩ ] [ ۱۱:٤٤ ‎ق.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

سخنان یک فرد که از اندیشه خود سخن می گوید

به تمامی اشتباه یا درست نمی تواند باشد

اگر همیشه اصرار داریم که فردی همیشه درست یا غلط می گوید

این به خودخواهی ما بر می گردد

جایی در درون که باید هر آنچه از ابتدا با او موافق بوده ای را برای حفظ شخصیتت محترم بشمارد و هر آنچه از ابتدا با آن مخالفت کرده ای را برای نشان دادن پایمردی ات خرد کند!

این چنین از بسیاری خوبی های زندگی باز می مانیم

 

19-3-1389

[ چهارشنبه ۱٩ خرداد ،۱۳۸٩ ] [ ۱۱:٤٧ ‎ق.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

همین احساس های کوچکی که داری

وقتی کسی را می رنجانی

یا باید کاری را بکنی و نمی کنی

یا باید نکنی و می کنی

ذره ذره در وجودت جمع می شود

و نابودت می کند!

 

 

پی نوشت: دلیلی بود بر اینکه چرا آرامش نداریم. چقدر از این آثار اعمال خُرد خود در زندگی غافلیم..

 

[ شنبه ۱ خرداد ،۱۳۸٩ ] [ ٤:٠۳ ‎ب.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

دقت کرده اید؟

خیلی وقت ها

داریم در زندگی کارهایی رو انجام می دیم که واقعاً نمی خوایم

و کارهایی رو انجام نمی دیم که واقعاً می خوایم!

 

[ دوشنبه ٢٠ اردیبهشت ،۱۳۸٩ ] [ ۱:٢٧ ‎ب.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

چه می شد اگر همیشه با اطرافیانمان

 آن طور که اگر روزی شنیدیم دارند می میرند رفتار می کردیم

 

پی نوشت: فیلم "هر شب تنهایی" ام به این وادی کشاند. و البته از تاثیر دیرینه If only   نباید گذشت!

[ یکشنبه ۱٢ اردیبهشت ،۱۳۸٩ ] [ ٤:۳٩ ‎ب.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

آرامش پایدار جز به طریق زیر به دست نمی آید:

 

شناخت و پایبندی به اصولی که به آن به طور کامل اعتماد و اعتقاد داریم

و عمل در هر زمان و مکان، بدون واهمه از دیگران بر اساس این اصول

 

پی نوشت: به نظرم افرادی مثل حسین الهی قمشه ای و محمود احمدی نژاد به همین ترتیب به آرامش درونی پایدار رسیده اند.

[ شنبه ٢۱ فروردین ،۱۳۸٩ ] [ ٤:۱۱ ‎ب.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

در فرهنگ امروز ما، به چه کسی "چشم و گوش بسته" می گویند؟

کسی که از واقعیات روابط انسان های بالغ (و به خصوص روابط جنسی) بی اطلاع یا کم اطلاع است.

اما نظر خداوند چیست؟

«لهم قلوب لا یفقهون بها و لهم اعین لایبصرون بها و لهم اذان لایسمعون بها» (اعراف-197)
دل دارند و با آن نمی فهمند , و چشم دارند و با آن نمی بینند , و گوش دارند و باآن نمی شنوند

همان چشم و گوش بسته خودمان!

در چه؟ ندیدن نشانه های خداوند و ایمان به او

 

...

چقدر فاصله داریم از حقایق...

[ دوشنبه ۱٦ فروردین ،۱۳۸٩ ] [ ۱٠:٤٥ ‎ق.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

چقدر به این نحس بودن اعتقاد دارید؟

چه چیزی نحس است؟

13؟ گربه سیاه؟

حتی نمی دانیم دقیقاً بسیاری از این ها به چه دلیلی ست!

در مورد عدد 13:

برخی گفته اند سیزدهم روز ترور ناصرالدین شاه بوده، عددی اول و بدقلق نزد ریاضی دان هاست (که البته یک ریاضی دان حقیقی برای اعداد شخصیتی فراتر از درک ما قائل است!)، تعداد خدایان در یونان دوازده بوده اما وقتی سیزدهمی وارد می شود یکی از آنها را می کشد و خود به جای او می‌نشیند و از آن به بعد همه چیز به هم می ریزد و اوضاع خراب می شود، به قول (ویل دورانت) از آنجا که دوازده عددی بوده که به 2 و 3 و 4 و 6 بخش پذیر بوده و عدد کاملی به شمار می آمده و درست بعد از آن عدد سیزده است که به هیچ کدام از آن اعداد بخش پذیر نیست، نحس شده است، مسحیان؛ یهودای خیانت کار را سیزدهمین آن دوازده نفر می دانند، در روز جمعه،13 اکتبر 1307 میلادی تعدادی از اعضای فرقه ای از صلیبیون نظامی قرون وسطی توسط فرمانداران فیلیب چهارم، شاه فرانسه دستگیر و محکوم شدند و یا...

فکر نکنیم که این اعتقاد تنها متعلق به ماست..در هواپیمای Airbus هم صندلی شماره سیزده وجود ندارد!

خب البته شاید به همین مقدار هم دلیل برای نحس نبودن و حتی مبارک بودن آن هست!: سیزده در تقویم آزتک عدد مهمی محسوب می شود، این تقویم به ادوار سیزده روزه تقسیم شده است و در ضمن برای پیشگویی هم به کار می رفته است، در میان اسراییلیان باستان، سیزده مقدس بود، زیرا برای تابوت عهد، وجود سیزده چیز ضروری بود، این عدد بر طبق حروف ابجد، معادل احد (الف: 1، ح: 8، د: 4) و به معنی خدا ست، اگر مسیح سیزدهمین نفر به اضافه دوازده حواری خود باشد دیگر این عدد نحس و شوم نیست و همچنین اگر خورشید را سیزدهمینِ دوازده صورت فلکی شناخته شده در آن زمان، بدانیم باز از شومی آن خبری نیست! عدد 13 در بسیاری از آداب و رسوم که علم هندسه در آن ها به نوعی وجود دارد، نقش محوری داشته است، زیرا نمایانگر الگویی بوده که در انسان، طبیعت و بهشت دیده می ‌شود. برای نمونه 13 مفصل اصلی در بدن آدمی وجود دارد. سال خورشیدی 13 مدار قمری دارد و ماه هر روز 13 درجه در آسمان حرکت می کند. دلیل دیگر اهمیت عدد 13، کاری است که تریسی تویمان بر روی تقویم طلایی که مبتنی بر مضرب های 13 نظیر 26 و 52 است، انجام داده است. تقویم امروز ما هنوز نشان هایی از این تقویم را در خود دارد. به این معنی که اصل 52 هفته را درتقویم سال حفظ کرده است. بنابر اطلاعات موجود، قرن آزتک ها بر مبنای 52 سال استوار بوده است. بومیان جنوب آمریکا که به امکان برخی مکاشفات در یک تاریخ خاص معتقد بودند طبق سنت، هر 52 سال تمدن خود را نابود می کردند، سیزدهمین الفبای ملل اسکاندیناوی «eiwaz» نامیده می‌شود که مجموعه روش ها و باورها و رسوم مردم شمال اروپا را نشان می‌دهد و نمایانگر نقطه تعادل بین روشنایی و تاریکی، نیروی خلاق و مخرب، بهشت و زمین است که در واقع به طور هم زمان پایان و شروع محسوب می شود و به یک اندازه برای مرگ و زندگی ابدی اهمیت قایل می شود، در نمادهایی که در اسکناس یک دلاری وجود دارد، به طور اغراق آمیزی نقش عدد 13 دیده می شود. در واقع مفهوم عدد 13 در تاریخ آمریکا بسیار مستحکم است.عدد 13 در بسیاری از نمادهای یک دلاری آمریکایی به کار می رود (13 قوم اولیه آمریکا، 13 امضاکننده بیانیه استقلال، 13 نوار روی پرچم، 13 طبقه هرم، 13 ستاره در بالای سر عقاب، عبارت 13 حرفی pluribus unume، تعداد 13 پر تزیینی از پرهای موجود در طول هر یک از بال های عقاب، 13 نوار بر روی سپر، 13 برگ روی شاخه زیتون و تعداد 13 عدد پیکان). بالای سر عقاب (واقع در پشت 1 دلاری) نیز سیزده ستاره وجود دارد که به شکل یک ستاره داوود(خاتم سلیمان) چیده شده اند. این شکل به تعبیر «جوزف کمبل» می‌تواند نماد دموکراسی باشد، که هرکسی می‌تواند از هر موضعی (با توجه به 6 گوشه بالا و پایین و طرفین) سخن بگوید، زیرا ذهن او از حقیقت (مرکز) جدا نشده است، با توجه به شکل خاتم سلیمان، سیزده نقطه داریم که دوازده نقطه آن در محل تقاطع خطوط و یک نقطه نیز در مرکز قرار دارد، در ایران و هند باستان، تعداد سال های جهان در آفرینش، 12000 سال انگاشته شده است. تعداد ماههای سال هم بر همین اساس (به ازای هر 1000 سال،یک ماه) دوازده ماه است. شاید در راستای همین باورها بوده که اکنون در ابتدای سال شمسی، ایرانیان 12 روز و در ادامه، روز سیزدهم فروردین را تعطیل هستند. روز سیزدهم نمادی از آشوب آغازین قبل از آفرینش و البته شروع دوباره زندگی پنداشته می شود و این چنین است که بعد از روز سیزدهم دوباره کار و تلاش در سال جدید آغاز می شود (این هم که بیشتر از دلایل نحسی اش شد!)

شاید به همین دلیل است که برخی بازکنان فوتبال عدد 13 را برای خود انتخاب می کنند!

13 را حتی برخی مسلمانان هم نحس می دانند! در صورتی که روز تولد حضرت علی (ع) 13 رجب است و تعداد یاران حضرت مهدی (عج) بنا به روایاتی، 313 نفر

روز 13 را نحس می دانیم و به طبیعت پناه می بریم در حالی که هر روزی که در آن گناه نشود عید است (امام علی علیه السلام)

در قرآن جایی اشاره شده به آن: مردمی که پیامبرشان را مایه شومی می دانستند و خداوند می فرماید که مایه شومی نزد خداوند است (نمل-47) (و آن چیست جز اعمال شما؟) طائر در معنی عرب "بهره هر کس از شر بوده" یا همان نحسی آور خودمان.

و اما روزهای نحس هم ذکر شده:

«فَأَرسَلنا عَلَیهِم رِیحًا صَرصَرًا فِى أَیَّام نَحِسَات...; (فصّلت، 16) و یا ذکر شده که قرآن در شبی مبارک نازل شد.. خداوند از نحسی و مبارکی حوادث رخ داده در آن ها را مدّ نظر قرار می دهد و نه عدد و روز به خودی خود

 

در حقیقت یکی عقیده به جسم ظاهر است و دیگری به باطن و اصل آن

 

 

پی نوشت: با تشکر از مطالب سایت

http://www.ido.ir/a.aspx?a=1387011702

و

http://www.askquran.ir/showthread.php?t=17758

فایلی صوتی از شهید مطهری هم دراین سایت آمده:

http://www.tebyan.net/index.aspx?pid=73065&MusicID=65363

[ شنبه ۱٤ فروردین ،۱۳۸٩ ] [ ۳:٤۸ ‎ب.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

به خدا پناه می برم از ندانستن و انجام دادن

به خدا پناه می برم از ابراز خشم بی حق به بندگانش

به خدا پناه می برم از کفر و گناه

به خدا پناه می برم از شیطان رانده،

از نفس مانده

آری

به تو پناه می برم ای خدای خوب من

 

19-11-1387

[ سه‌شنبه ۱٠ فروردین ،۱۳۸٩ ] [ ۱:۳۸ ‎ب.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

موقع خواندن یک موضوع، ابتدا فراگیری کامل مباحث مقدماتی و پایه ای مبحث ضروری ست چرا که فهم بقیه مطلب راحت تر می شود و همچنین بعد یادگیری مباحث پایه ای که اغلب یادگیری شان تلاش بیشتری می خواهد، ذهن بر اثر فعالیت آماده تر می شود.

در مباحث علمی، ما معمولاً مقدمات را رها می کنیم تا به قول معروف به اصل مطلب برسیم و این باعث سست بودن دانسته های ماست،

باعث عدم توانایی در تغییر علم به سوی مثبت و ایجاد تحول است.

[ یکشنبه ۸ فروردین ،۱۳۸٩ ] [ ۱:٠٩ ‎ب.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

ترس از روبرو شدن مقتدرانه و تلاش برای پیروزی به هر قیمتی در چنین مصافی باعث بروز واکنش هایی نظیر خشونت، توهین و دروغگویی ست.

29-6-1388

[ چهارشنبه ٤ فروردین ،۱۳۸٩ ] [ ۱:۳٧ ‎ب.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

عید نشانه چیست؟

زیبایی طبیعت

بهترین آب و هوای ممکن

طوافی به دور خورشید

یک سال نزدیک شدن به مرگ

یاد زنده شدن دوباره

 

چقد زیبایی!

 

[ پنجشنبه ٢٧ اسفند ،۱۳۸۸ ] [ ۱:۳٤ ‎ب.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

وقتی با روزها سر و کار داریم انگار بسیار دیرتر و کند تر از آن می گذرند که در مواجهه با سال ها. لحظه های تلخ زندگی در لحظه دیر می گذرند و وقتی پس از سال ها به آن نگاه می کنیم انگار چه زود گذشته اند!

 

پی نوشت: از گفته های سریال "در چشم باد" به این جملات رسیدم

[ چهارشنبه ٢٦ اسفند ،۱۳۸۸ ] [ ۱۱:۱۳ ‎ق.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

اصلاً خدا برای چی آدمو آفرید؟!

بار ها این را شنیده (یا گفته) ایم..

مستقیم و از قول آفریننده مان بگوئیم بهتر است، دلیل آوردن از جانب دیگری که معنا ندارد! (ردّی بر نظریات تمام فیلسوفان غیر مذهبی)

"خلق شدید تنها برای عبادت - من-"

موجودی که "صمد" است؛ همه چیز دارد، کامل است، شناخت و پرستش موجودی برتر و بهتر، کامل، که با شناخت و رسیدن به او خود نیز کامل می شویم

در این رسیدن چه هست؟ لذت!

چرا؟

حال عارفان حقیقی -امروز و گذشته تاریخ- را ببینید.. این روزها چه کسی را شادتر و آرام تر از حسین الهی قمشه ای دیده اید؟!

"به خواندن -من- نایستید مگر اینکه بفهمید چه می گوئید"

:علم به هدف و روش عبادت

برتری انسان بر دیگران -از جمله فرشتگان- علمش بود (عَلّمَهُ الاَسماء)

و برتری بین انسان ها نیز با تقوا (احساس اینکه در برابر خداوند باید کاری کرد)

این علم لزوماً تحصیلات آکادمیک نیست، محمد (ص)، موسی (ع) و بسیاری انسان های نیک و راضی از زندگی چوپان بوده اند

"انسان در سختی آفریده شد"، درختان سیب سر راهش قرار گرفتند و شیطانی.. تا انتخاب کند (که اگر انتخاب نباشد، چه لذتی؟!)

اما در نهایت قرار است به کجا برسیم؟ دنیایی برتر، بهشت برین که هر چه بخواهی از لذت های حقیقی یافت می شود و برترین آن ها "احساس رضایت خداوند" است

در رنج زاده شدیم، این یک حقیقت است! و باید یاد بیگریم به لذت برسیم.. لذتی که ابزار رسیدن به آن علم و نهایت آن احساس حضور خداوند است

اگر در زندگی احساس کمبود داری،

یا ظاهراً همه چیز داری و لذت نمی بری

یا ته لذت هایت تلخی ای هست

یا همیشگی نیست

 

علم نداری!

 

[ دوشنبه ۱٠ اسفند ،۱۳۸۸ ] [ ٢:٥۳ ‎ب.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

گاهی جایی که تو ایستاده ای زندگی نیست

و جایی که زندگی می کنی ایستادن معنا ندارد

اینجاست که هجرت معنا می یابد

و خداوند در جای جای قرآن از ما می پرسد: چرا در چنین شرایطی ماندی؟

27-11-1388

سالروز هجرت پیامبر از مکه به مدینه

 

پی نوشت:

هجرتی عظیم باید...
از "خود" .........به........"خود"
و گاهی میان این دو "خود"،
به اندازه "خدا" فاصله است.

از دکتر افسانه رجبی

[ سه‌شنبه ٢٧ بهمن ،۱۳۸۸ ] [ ۱۱:۱۸ ‎ق.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

آقای صانعی، از مراجع تقلید، درباره قمه زنی سخنانی ارائه نمودند که با دانسته های اندک خود لازم دیدم به آن پاسخ داده شود.

ایشان گفتند که این عمل چون از سر حس علاقه فراوان به  امام حسین (ع) انجام می شود و فرد قمه زن بدون فکر و اراده این کار را انجام می دهد نمی توان جلوی این کار را گرفت، ناصحیح نمی باشد و همچنین اگر در آن افراط نشود به وجود آورنده مفسده نیز نمی باشد و حتی برای برخی افراد دارای فوایدی است، از جمله بعضی چنانچه یک سال قمه نزنند دچار سر درد می شوند و ... ایشان در مقام مثال، برخورد حضرت زینب (س) پس از دیدن سر برادر بر بالای چوبه را عنوان کردند که از شدت حبّ برادر با زدن سر خود به چوبه، خون از سرشان جاری شد.

در پاسخ باید نکاتی را عرض کنم.

اولاً باید دید که آیا مثال یاد شده با قمه زنان شباهتی دارد یا نه. بر فرض درست بودن این روایت (که در آن و بسیاری دیگر از روایات گفته شده درباره کربلا به دلیل نبود راوی مطمئن و کشته شدن تمام مردان حاضر در حادثه عاشورا هنوز هم شک وجود دارد، گرچه سخنان حسین (ع) و یارانش مسلماً از جنس سخنان ما نیست و بسیار بزرگتر و برتر است) حضرت زینب پس از دیدن چوبه، سر خود را بر آن زد. سوال: آیا ایشان از قبل می دانست که با سر بریده برادر روبرو خواهد شد؟ آیا قصد ایشان از زدن سر بر چوبه ریختن خون از سر خود بوده؟ آیا یک نمونه درباره اقدام عملی به قصد صدمه به بدن در میان پیامبران و امامان ما وجود دارد؟ آیا می دانید هیچ سند محکمی بر درست بودن این روایت وجود ندارد و نویسنده این کتاب هم تایید نشده است؟ آیا عمل یک قمه زن که از قبل می داند چه می خواهد بکند (علم به عمل آینده و برنامه ریزی برای آن) و مانند قول آقای صانعی نیست که در آن حال و هوا نفهمد چه می کند و قمه بزند. و مهمتر از همه، آیا انجام عمل در دین اسلام بدون فهم صحیح است؟ خداوند در مورد خواندن او (نماز) می فرماید: "به خواندن من نزدیک نشوید مگر بفمید چه می گوئید". اصلاً کدام عمل با احساس صرف و بدون تعقل در اسلام و عمل آن وجود دارد؟ آیا دین احساسی همان اسلام طالبانی یا آمریکائی (در دو سوی افراط و تفریط) نخواهد بود؟

دوماً، آیا می دانید در روز عاشورا و تاسوعا چه تعداد زن و کودک به خیابان ها می آیند تا شاهد عزاداری باشند؟ و آیا می دانید از نظر روانشناسی تاثیر دیدن صحنه قمه زنی بر کودکان تا چه حد است؟ آیا می دانید ترس ناشی از این تصویر می تواند کودک امروز را تا پایان عمر دچار انواعی از ترس های ناخودآگاه کند؟

و نهایتاً آیا از مهمترین نعمت هایی که خداوند به بشر داده سلامتی نیست؟ آیا امکان بروز انواع آلودگی ها با این کار وجود ندارد؟ آقای صانعی معتقدند که خیر. می پرسم: چقدر می دانید که تا به حال موجب به خطر افتادن سلامتی نشده باشد؟

تعقّل و تعمّقی دوباره باید

پی نوشت: یکی از دوستان عزیز خواننده وبلاگ مطالبی را درج کردند که در اینجا عین مطالب + پاسخ به آن ها ارائه می شود:

1. هنوز یک مورد ثبت نشده که قمه زدن موجب مرگ یا بیماری شده باشد. حتی یک مورد. (بله. در دعواهایی که بر سر این موضوع و در برخورد های با قمه زنان که موجب ضرب و جرح شده آمار تلفات داریم.)
پاسخ: البته در ایران آمار به معنای والقعی وجود ندارد و تنها در مواردی مثل سرشماری می توان با تخمین نزدیکی معتبر دانست و به خصوص در چنین مواردی که مسلماً گزارشات موقنی وجود نخواهد داشت. با این حال، صدمه زدن به بدن، که حتی پس از مدتی بهبودی حاصل شود، از گناهان است.

2. از نظر پزشکی قمه زدن اگر موجب مرگ یا جراحت شدید نشود بسیار مفید است و باعث می شود خونهای آلوده در قسمت سر خارج شود و نوعی هجامت است و اصلا قابل مقایسه با اهدای خون که از رگ معمولی گرفته می شود نیست.

پاسخ: عموم پزشکان بر این باورند که قمه زنی می تواند باعث خونریزی ، عفونت های موضعی ،قطع شدن عروق و اعصاب ، احتمال شیوع بیماریهای عفونی همچون هپاتیت B و مننژیت ، ایجاد جوشگاه ناهنجار ( محل ترمیم زخم بد شکل ) ، احتمال بروز شوک ناشی از کم شدن حجم خون بدلیل خونریزی ، احتمال بروز آنمی ( کم خونی ) ، احتمال بروز کزاز و در موارد نادر بیماری هاری ، خطر احتمال ابتلا به عفونتهای پوست و استخوان ، تشکیل کانونهای چرکی داخل نسج مغز و ایجاد آبسه در اثر قمه زدنهای عمقی ، شکستگی استخوانهای جمجمه و فرو رفتگی آن و مرگ سلولی شود. با این حال اگر هم نشود، آیا به جای خون ریختن بیهوده که تنها منفعت آن برای خود است، بهتر نیست این خون به عنوان خون اهدا شده به سازمان های انتقال خون باشد تا بتواندجان بیماران را نجات بخشد؟ بله، فواید حجامت مثل اهداء خون نیست، اما کسی که قمه می زند مگر برای نفع خود قمه می زند؟! البته همه کارهای ما برای نفع شخصی ست اما اگر در چنین عملی که در حرام بودن یا نبودنش شک است حس خودخواهی هم باشد که دیگر هیچ...

3. اضرار به بدن در صورتی شرعا حرام است که ضرر ممتد و در دراز مدت داشته باشد. والا هر نوع اضراری را نمی توان حرام دانست مخصوصا در جایی که قصد عقلای همراه آن باشد. مثلا عمل جراحی هم اضرار به بدن است ولی قصدی عقلایی همراه آن است که آن را جائز می کند. حتی عمل های زیبایی که به هیچ وجه ضروری نیستند و ممکن است آثار و ضرر های مادام العمر داشته باشند که چون قصد عقلایی همراه آن است اضرار به بدن نمی دانند. و اگر به حکم حرمت اضرار بخواهیم استناد کنیم سینه زدن و زنجیر زدن و همان فعل حضرت زینب هم باید اضرار تلقی شود.  بر فرض که اضرار به نفس از نوع حرامش در مورد قمه زدن درست باشد ( که گفتیم درست نیست) از نظر فقهی می توان ثابت کرد که در خصوص اما در خصوص امام حسین (ع) این نحوه اضرار ها اگر هم حرمت کلی داشته باشد در این جا استثناست و در مورد عزاداری امام حسین جائز است.
پاسخ: موافقم! اما قمه زنی کجا و عمل عقلانی کجا.. آیا با یک عمل جراحی که با قصد قبلی و برای بازگرداندن سلامتی است اما آیا قمه زنی نیز چنین است؟ خیر! همان طور که گفته شد چنین رسمی در اسلام قدیم و سنت نیست و ابداعی ست مانند بسیاری ابداعات غلط دیگر. در مورد بدون تفکر بودن این عمل هم که توسط آقای صانعی بیان شد مطلبی را در متن اصلی اضافه کرده ام.

4. اگر مستمسک شما در حرمت دیدن خون توسط بچه ها باشد که واویلا... از فردا فتوا بدهیم هیچ مرغ و گوسفندی را در برابر بچه ها سر نبرید. دیدن این صحنه ها نه تنها مضر نیست بلکه حس ترس و هراس را از کودکی تعدیل می کند. بچه هایی که در محیط های پاستوریزه ی شهری و آپارتمانی بزرگ می شوند و اصلا مواجهه ای با صحنه های تلخ زندگی ندارند در بزرگ سالی انسانهایی بدون جسارت و شجاعت لازم خواهند شد. این صحنه به نحو بسیار فجیعش برای همه ممکن است اتفاق بیافتد. تصادف.زلزله.جنگ.وغیره همیشه در کمین همه هست. وکسانی که آمادگی دیدن چنین صحنه هایی را ندارند شجاعت لازم برای مقابله با پیامد های این اتفاقات را هم ندارند
پاسخ: از دید روانشناسی امروز و قرآن کریم اطفال در دیدن حرمت هایی دارند، چنانکه در قرآن درباره ورود آنان بدون اجازه  به اطاق پدر و مادر نیز توصیه و منع داریم. در عین حال روانشناسی امروز نیز بر این اساس است که دیدن تمام صحنه ها برای کودکان مجاز نیست و برخی باعث به وجود آمدن ترس هایی در آنان می شود که تا بزرگسالی باقی می ماند و ناخودآگاه آنان را تحت تاثیر قرار می دهد. تعجب می کنم که در آمریکا برای دیدن فیلم ها، شرایط سنی سختی وضع می شود و در ایران کودکان همپای بزرگسالان هر فیلم و سریالی را تماشا می کنند. آن ها از ما در برخی موارد مسلمان ترند!

5.تنها دلیلی که بر حرمت باقی می ماند که برخی فقها هم که فتوای به حرمت داده اند تنها به این دلیل بوده است مساله حکم ثانوی است. یعنی چون این مراسم فیلم و عکسش مورد سو استفاده قرار می گیرد و در کشور های غربی با تمسک به این مراسم شیعیان را انسانهایی وحشی می خوانند که حتی به بچه های خود و به بچه های خود و به خود  هم رحم نمی کنند به همین دلیل هر چند کلا دلیلی بر حرمت اولیه نداریم ولی به جهت مصالح زمانی فعلا حرام است.
خداوند می فرماید ای پیامبر هر چه تلاش کنی نمی توانی یهود و نصارا را از خود راضی نمایی مگر آن که از دین خود دست برداری و تابع دین آنها شوی
آنها به هر حال شیطنت خواهند کرد. در ایران تحریم شود در جای دیگر. این موضوع کلا کنسل شود موضوع دیگر . اگر به فکر آنها باشیم باید از همه چیزمان دست برداریم. تازه همیشه تاثیری که آنها می خواهند باقی نخواهد ماند . گاهی عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد. خود را فردی مسیحی و در کشوری مثل آمریکا فرض کنید. یک مسیحی جویای حقیقت. همه این تبلیغات را می بینید. و می بینید که از طرفی عکس حیوانی را نشان می دهند که به فرزند خود محبت می کند و از طرفی یک شیعه که کودک خود را در آغوش گرفته در حالی که فرق کودک و پدر هر دو شکافته و خون از فرق کودک جاریست. پشت همه این تبلیغات این پرسش به ذهن شما خواهد رسید که چه نیرویی پدری را واداشته که فرق خود و حتی عزیزترین کس خود یعنی کودک یکی دو ساله خود  که جگر گوشه ی اوست را این چنین بشکافد. او چه پیامی را می خواهد برساند و آن نیروی محرک قوی چیست. جرقه همین پرسش کافیست تا...
پاسخ: ای موضوع را (که البته تکمیل کننده مباحث بنده بود) قبول دارم.
با درود

 

اولاً عزاداری نیز مانند هر عمل دیگری در اسلام روش و سبقه ای دارد. در هیچ کجای تاریخ اسلام هم دلیل و مدرکی دالّ بر چنین روش عزاداری وجود ندارد و بین معصومین و پیروان زمان ایشان نیز رایج نبوده. رهبر انقلاب هم به عنوان استفتاء آن را ناپسند شمرده اند (1373) و توسط بسیاری از مراجع به عنوان بدعت در مراسم معمول و حرام و غیر مجاز شمرده شده است. دلایلی که بنده عنوان کردم از دید یک انسان دانشگاهی است که با توجه به اصول روانشناسی و از منظر علمی و عقلی بیان شده است
[ دوشنبه ٢٦ بهمن ،۱۳۸۸ ] [ ٦:٥٩ ‎ب.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

معصوم فرمود: "تَخَلّقوا بِاَخلاقِ ا..." (به اخلاق خداوند درآئید)

این چگونه با انسان بودن و محدود بودن ما در برابر بزرگی و بی نیازی خداوند قابل تطبیق است؟

خداوند در قرآن خطاب به یک توانگر می فرماید: "اَحسِن کَما اَحسَنَ الله اِلَیک" (همانگونه که خدا به تو نیکی کرده، نیکی کن)

او در بسیاری از موارد از گناهان ما چشم می پوشد.. از خطای دیگران چشم بگذر،

عیب های تو را می پوشاند..غیبت دیگران مکن،

در موارد لازم بر کافران (نادیده انگاران) خشم می گیرد..در برابر آنان که در برابر حق می ایستند مقاومت کن،

بخشنده است..به دیگران ببخش

و ...

اینگونه است که انسان با همه محدودیت هایش در جای خود "خدایی" می شود.

26-8-1388

 

[ شنبه ٢٤ بهمن ،۱۳۸۸ ] [ ٢:۱٩ ‎ب.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

چه تغییرات بزرگی که در زندگی انسان رخ می دهد

شِمر؛ سردار علی (ع) که سر حسین را می بُرد

زُهیر؛ لشگریِ معاویه که در راه حسین می میرد

حُر؛ یزیدی که در لحظات آخر حسینی می شود

واقعاً بهترین دعاست این: "عاقبت به خیر شوی"

[ جمعه ۱٦ بهمن ،۱۳۸۸ ] [ ٩:٢٧ ‎ب.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

"کُفر" یعنی چه؟

در قرآن هر کجا نام آن آمده نشانه هایی از عدم دقت و توجه به نشانه ها نیز می بینیم. کفر ندیدن، نشنیدن، دروغ خواندن به دروغ و در نتیجه گفتار و رفتاری ست که در نتیجه این ها صورت می گیرد.

برخی در این وادی افتادند که نشانه های خداوند در آفرینش را ندیدند (دیدند و ساده گرفتند با آنکه می دانستند؛ این جمله با آن که می دانستند جمله بسیار عمیقی ست در قرآن درباره اینکه انسان خود را گول می زند!)، درنتیجه خداوند را کوچک تر از آنچه بود گرفتند و خود را بزرگ دیدند و غرور برتر جلوه دادشان (مانند بسیاری از پادشاهان قدیم و جدید که نمونه اش نمرود و فرعون است)

برخی اعمال خداوند را غیر عادلانه گرفتند و او را شایسته خدایی ندیدند. اشتباه این افراد از آنجا ناشی می شد که به روز دیگر (جهان آخرت) ایمان نداشتند و دنیای فانی را اول و آخر ماجرا می پنداشتند..در کنار این، مصلحت ها را ندیدند و مهمتر از همه اینکه در مورد زندگی دیگران نظر دادند (نابینایی را دیدند و گفتند خدایا چرا نابینایش کردی..در صورتی که ممکن بود خود آن فرد از زندگیش راضی باشد!). در نتیجه گرفتاری های انسان را ناشی از عدم توانایی خدا دیدند و به این نتیجه رسیدند که یا خدا کفایت لازم را ندارد (شعر "اگه من خدا بودم" ابی) یا خدایی وجود ندارد (پوچ گرایان).

اثبات وجود خدایی که اغلب دانشمندان جهان به او پی برده اند کار سختی نیست، اما هر کس برای خود می تواند او را توضیح دهد که چگونه است، که چرا گاهی سخت می گیرد و گاهی رها می کند و گاهی می نوازد..

اگر منصف باشیم بسیاری از این ها در جهت بازداشت ما از راه غیر راست یا هدایت است. راهی که به آرامش حقیقی می انجامد و از پوشالی های دنیا رها می کند

 

[ شنبه ۱٠ بهمن ،۱۳۸۸ ] [ ۱٠:٥٠ ‎ق.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

در انگلیسی مفهوم دو کلمه "I see"  به معنای متوجه هستم/ می فهمم

و "I see you" تو را می بینم

چه نزدیکی ظریف و زیبایی ست بین این دو.. در زبان فارسی هم چنین است، می گویند چشم دلت را باز کن تا حقایق را ببینی

اگر دیدگان را به روی مخلوقات خداوند باز کنیم، ضعف ها را به همراه زیبایی ها خواهیم دید و عاشق همه خواهیم بود

 

پی نوشت: فیلم Avatar مرا به این وادی بازگرداند. نقدی نوشته ام بر این فیلم ارزشمند در

http://moviereview.persianblog.ir

[ شنبه ۳ بهمن ،۱۳۸۸ ] [ ۱٢:۱٧ ‎ب.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

گوسفند چوپانی خوب بودن بهتر است از:

گوسفند بی چوپان بودن

 یا

گرگ بودن

 

گاهی نفهمیدن و پیروی از یک فهیم بهتر از اشتباه فهمیدن است

آن به راه می راند و این به چاه می افکند

 

پی نوشت: گرچه با همه آنچه در این مملکت می گذرد موافق نیستم، اما در جواب آن ها نوشتم که مردم را در 19 دی گوسفندانی به دنبال آب میوه خطاب کردند..گرچه اکثراً با عقیده آمدند..اما این را نگاشتم که اگر هم گوسفند باشند..

 

[ چهارشنبه ۳٠ دی ،۱۳۸۸ ] [ ۸:٥٥ ‎ق.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

خیلی وقت ها نصیحت مان می کنند که مثلاً این کار را نکن، آن می شود..یا: تا مادر نشوی نمی فهمی و ...

ما معنای بسیاری بودن ها را تنها وقتی به آن برسیم به تمامی درک می کنیم..

کاش می شد معنای هر مفهومِ بودنِ گرانبهایی را درک کرد، پیش از رسیدن به آن، کاش به تجارب بزرگ تر های قابل اعتماد، اعتماد کنیم

شیرینی یا تلخی بسیاری از این گفته ها آن قدر زیاد است که آرزو می کنیم کاش زودتر می فهمیدم.. کاش زودتر..

پدر بودن را تازه درک می کنم..پدرم را تازه درک می کنم..شیرینی اش با هیچ چیز دنیوی قابل مقایسه نیست

[ شنبه ٢٦ دی ،۱۳۸۸ ] [ ۱۱:٠۳ ‎ق.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

امتحان کرده اید خیار را؟ اگر از سر (که به اشتباه هم ته می گویندش) آن شروع کنید تلخ نیست! تلخی آن وقتی مشخص می شود که از ته آن شروع کنید. حقایق زندگی را باید آزمود و سر از تعصب برداشت..چیزهای زیادی هست که نمی دانیم.. و حقیقت هایی که برای بسیاری آنقدر تلخند که اصلاً به آن توجه نمی کنند!

معیارهای ما برای قضاوت درباره انسان ها بر اساس چیست؟ کشور؟ دین؟ ظاهر؟..

از کسی خواهم گفت که به ظاهر باید از آن ته نشینان جهنم خدا باشد؛ یک کانادایی فرانسوی زبان مقیم ایالات متحده امریکا، یک خواننده، یک زن..شاید تا همین حد برای بسیاری برای تعیین حکم آخرتی نامناسب کافی باشد اما من می خواهم از کسی صحبت کنم که به عقیده ام از آن بالا نشینان بهشتی ست و او، هم اوست!

در خانواده ای پر صدا متولد شده! (پدر و مادر و برادران و خواهران همگی ساز به دست)، آرزویش از کودکی خواننده شدن بوده و تشویق خانواده نیز همراه، برای کاری که می توانست گناه باشد! و می توانست اگر می خواست باعث تجلی افکار و احساسات آسمانی و انسانی..یک شمشیر دو لبه

 در کتاب خاطراتش بی ریا از ضعف ها و آرزو ها و تلاش های یک انسان می گوید، که چگونه بر سر تمام آن ها ایستاد و با ایمان و امید به همه نیز رسید. به قول مترجم کتاب، نیلوفری بود که در لجنزار ابتذال غرب روئید، حافظ پاکدامنی و خانواده در عصر فراموشی آنان.

مشکلات زندگی را با صبر و امید سپری کرده؛ با نازایی طولانی خود کنار آمد، اما زندگی و امید را نباخت تا -به کمک لقاح مصونی- باردار و مادر شد. او همسری، مادری ("وَ الواداتُ یُرضِعنَ اولادَهُنَّ حولینِ کاملینِ") و فرزندی خود را به خوبی ادا می کند. احترامش به مادر و پدر در اجراهای روی صحنه دیدینی ست ("و بِالوالدَینِ اِحسانا")، خود را قبل از به دنیا آمدن کودک و حدود یک سال پس از تولد او به خوبی ادا کرد تا نشان دهد برایش مهمتر از از دست دادن موقت صدا که مهمترین آرزویش در زندگی بوده نیست. او شوهری دارد که از دوران نوجوانی با او بوده و آرزوی همسریش را داشته، رنج برده از سرطان – و دوری او از صحنه به خاطر شوهر نیز بود- و درمان یافته با امید و دعا و زندگی دارند در آرامش ("اَزواجاً لتسکنوا اِلَیها"). احساساتش را پنهان نمی کند، به راحتی با اشعار روح بخش می گرید و به خاطر آن ملامت هم می شود. روح کودکی اش را با همان صداقت و تازگی در کمال مشکلات حفظ کرده، شوخی و خنده از او دور نمی شوند..احترامش به خوانندگانی که حتی از او پایین ترند در کنسرت هایش را باید دیده باشید..("وَ بشِّرِ المُخبِتین")

عضو بسیاری از سازمان های خیریه و بنیانگذار موسسه سیستیک فیبروزیس در کانادا. اهدا کننده 1 میلیون دلار به قربانیان طوفان کاترینا، سونامی آسیا، زلزله سیشوان و 100 هزار دلار به صندوق کودکان چین ("وَ یُوتونَ الزَّکات") و اهدا کننده مدال شهرت هالیوود به پدر تازه فوت شده اش. باید بغض صدایش را بشنوی وقتی از او درباره کمکش می پرسند، در مورد طوفان کاترینا و رسیدگی نکردن مقامات کشورش گله می کند.."چرا باید هواپیماهای ما به کشوری دیگر بروند و در ثانیه ای انسان ها را بکشند و کشور خودمان چنین باشد؟ من نمی خواهم درباره کمکم و پول صحبت کنم..آن ها اکنون به آب نیاز دارند نه پول من"، و آهنگ دعا گونه اش را می خواند که در آن از خداوند می خواهد: "دعا می کنم ما را بنگری که به کجا می رویم، و کمکمان کنی که در لحظاتی که نمی دانیم، دانا باشیم، بیایید این دعای همه مان باشد، که وقتی راه را گم می کنیم ما را به مکانی رهنمون باشی که همه امن باشیم و ما را با رحمت خود هدایت کنی (اِهدنَا الصّراط المُستَقیم) دعا می کنم نور تو را بیابیم و در قلبمان نگه داریم، وقتی ستاره های هر شب تو را یادآور می شوند..بیا این دعای ما باشد وقتی سایه ها روزمان را احاطه می کنند"

به مانند همه ما زندگی بی دردسری نداشته –قیافه خوبی نداشت، ثروتمند نبود، مرد آرزوهایش را بسیار بزرگ تر از خود و دور می دید، نمی توانست بچه دار شود، شوهرش سرطان داشت- اما...آنجا که امید به خداوند بوده این چنین دنیا نیز لبخندش را نشان می دهد.. و صدایش در آهنگ "Miracle" شنیدنی ست..

از کلیدی ترین آیه های زندگی من: "لا یکلّفُ ا... نفساً الّا وُسعَها". اگر چنین باشد –که هست-، قیاس من و تو به مانند خداوند نیست در ملاک خوبی و بدی انسان ها. که به شرایط زندگی هر کس تنها او به طور کامل آگاه است و توان درونی هرکس را او داند. وقتی با جبر، در جایی دنیا آمدی که ندانستی کجاست و در محیطی بزرگ شدی که اطرافت را پر کرده بودند از سیاهی و تو... تنها به چهره روحت نگریستی و آلوده به رذالت ها و خودخواهی های زمانه نشدی، شایسته است که انسان نامیده شوی.. انسان. برای ارزش گذاری بر انسان ها، بسیاری از ملاک های ما دیگر قرآنی نیست، ظاهری ست

 از آخرین اشعاری که خوانده است شنیده ای؟ به جای همه مضامین امروز که از بی وفایی می گوید و نفرت، راه عاشقی را می گوید: "Temptation is all around, take good care of what you found" (وسوسه همه جا هست، آن چه را به دست آورده ای حفظ کن؛ "یَا بَنی اَدَمَ لَا یَفتِنَنَّکُم الشَّیطان"). چرا برویم؟ می مانیم و حفظ می کنیم.

آری! از پرفروش ترین صدای زن تاریخ، برنده جایزه اسکار و یکی از ماندگارترین چهره های موسیقی جهان؛ Céline Marie Claudette Dion  می گفتم..

[ چهارشنبه ۱٦ دی ،۱۳۸۸ ] [ ٧:٢۸ ‎ب.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

از اینکه در اغلب داستان های کهن ما پسر  -یا دختر- کوچکتر خانواده از بقیه زرنگ تر است منظور چیست؟

فکر می کنم نه به خاطر واقعیت این مطلب (که شاید گاهی هم درست باشد) و بیشتر به سبب این بوده که بگوید: به کوچکی خود ننگر، عظمت روحت راببین.

10-8-1387

[ پنجشنبه ۱٠ دی ،۱۳۸۸ ] [ ۱٠:۱٢ ‎ب.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

نشان دادن قهرمان با ملاک و معیارهای خود برای الگو شدن از اقدامات هر آئین، ایدئولوژی و دینی ست. چنانکه امثال "رِمبو" و "راکی" و آرنولد شوارتزنگر در دوران قهرمان پروری آمریکایی به سمبل قدرت مداریِ منحصر به فرد تبدیل شدند و امثال "بورِن" در دهه اخیر به مثال هوش و قدرت آمریکایی تبدیل می شود و عنصر معرفی کننده این الگو رسانه و فیلم است.

اکثر قهرمان پروری ها در این رسانه بر مبنای قدرت های یک شخص - که معمولاً اکثریت هم علیه او هستند- می باشد و در عاشورا نیز چنین است. قرآن هم اشاره دارد که "اَکثَرُ هُم لَا یَعلَموُن". در همه دوران ها چنین بوده که مُحِق ها معمولاً کمتر بوده اند. اما در فیلم ها برای نشان دادن پیروزی حق بر باطل (که وعده نهایی خداوند به بر حقّان می باشد) همواره در ظاهر هم مُحِق در نهایت پیروزی ظاهری را به دست می آورد و با قدرت های خود همه را شکست می دهد (و البته ما هم چنین اعتقادی داریم اما در پایان جهان فانی).

در عاشورا اما نوعی دیگر از قهرمان پروری به تصویر کشیده می شود؛ ایداه آل گرایی معنوی نه دنیوی؛ مهم نیست در دنیا چه می شود، مهم این است که برای آخرت چه کنیم در این دنیا، مهم هدف است نه لزوماً نتیجه ظاهری. اینکه به هدف بچسبیم، با هر پیشامد بعدی..نه!

در نظر انسان ها برای قهرمان فیلم ها (که به نوعی مظهر آرمان های آن ها نیز هستند) نباید شکستی باشد تا فیلم مقبول عموم باشد (شاید به دلیل اینکه در ته ذهن اکثر ما اطمینان به سرای دیگر وجود ندارد و دوست داریم نتیجه کارهایمان لزوماً در همین دنیا مشخص شود). پس چرا حادثه عاشورا مانده است و باعث زنده شدن دیگران پس از خود می شود؟

آیا ما دوست داریم کشته شدن را ببینیم و قهرمان سازی کنیم؟ این نظر برخی روانشناسان است

شخصاً ماندگاری سریالی مثل "شمشیر تیپو سلطان" (که در آن در نهایت شخصیت اصلی کشته می شود) در ذهنم بسیار بیشتر از تمام سریال ها و فیلم هایی بوده که در آن ها حق به ظاهر پیروز شده است. خداوند بر خلاف -حتی- فیلم های امروزی که در نهایت چنین می شود سرنوشت را طوری برای حسین رقم می زند..و او نیز همان را انتخاب می کند. راهی که بیشترین ماندگاری ممکن را در اذهان داشته باشد..زیرا انسان است و فراموشی..اگر صدایی مدام در گوشش فریاد نکشد..حسرتی از اینکه چرا چنین شد.. چرا چنین فردی را از دست دادیم..نگاه به زمانه که همواره حق کش بوده و هست و تسکینی برای بی ارزشی دنیا و.. شاید به خود آمدن.

 چرای مهمتر اینجاست که چرا ما که این نتیجه را می بینیم حاضر به انجام چنین کاری نیستیم؟ که همه زندگی دنیوی را بگذاریم در راه دین و مرام و عقیده.. همه کسانی که چنین کردند و در آخر کشته شدند (مثل گاندی و ژاندارک و آبرهام لینکون که مسلمان نیز نبوده اند) نیز چون حسین ظاهراً به هدف دنیوی خاصی نرسیدند. چه چیز به راستی جز ترس و دنیا پرستی مانع است؟

[ یکشنبه ٦ دی ،۱۳۸۸ ] [ ٦:٠۳ ‎ب.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

این یک تهدید همیشگی تاریخ برای صاحبان اندیشه و ایمان بوده که

"دست هایت را می بُرم"

فرعون که به ساحران ایمان آورده به خدای همه شان گفت و آنان که در کربلا دستان عبّاس را به سبب دفاع از آرمان حسین بریدند

اما..

آنجا که دستان عقیده و ایمان تواند رسید، کدام دستی که به بریدن دستان تن قیام کرد خواهد بود؟

[ شنبه ٥ دی ،۱۳۸۸ ] [ ۱٢:۱۸ ‎ب.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

در فیلم ها و سریال های امروز دنیا توجه به معنویت و دور شدن از ابتذال به عینه مشاهده می شود. رعایت اخلاق و درس های زندگی که مورد قبول اکثر انسان ها با هر دید و آئین است؛ درس های انسانی.

در سریال Prison Break (که در نظرم از بهترین هاست) مایکل در نهایت باید انتخاب کند: یا چند مته سرش را سوراخ می کنند و تومور را خارج می کنند و زنده می ماند، و یا کارش را ادامه می دهد و چند مته دیواری را سوراخ می کنند و سیلا را خارج می کنند و بسیاری از انسان ها را نجات می دهند..اینکه در عمل چه تعداد انسان هایی باشند که حاضر به چنین کاری باشند..

حسین به معنای حسن کوچک و حسن به معنای خوش و خوب است؛ خوبِ کوچک.

اما حسین (ع) با وجود اسم کوچکش کاری بزرگ می کند و علاوه بر خود، همسر و فرزندان و قوم را نیز می برد تا در راهی فدا کند که نتیجه اش احساس اهمیت ایستادگی برای آزادی اندیشه و عزّت و دینداری برای همه پسینیان است.

[ چهارشنبه ٢ دی ،۱۳۸۸ ] [ ۱٢:٠۳ ‎ق.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

نگران این نباشیم که زندگیمان تمام می شود، نگران باشیم که نکند اصلاً زندگی را شروع نکنیم!

 

پی نوشت: به نقل از مجری یکی از برنامه های ماه رمضان پارسال که متفکر آن هم مشخص نیست. نقدی نوشتم بر فیلم "تنها دو بار زندگی می کنیم" که به تازگی اکران شده و شاید ربطی برای بازگشت ذهنم به جمله بالا بوده باشد.

[ جمعه ٢٧ آذر ،۱۳۸۸ ] [ ٥:٢٠ ‎ب.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

سپردمت به دلم      

حسابت با غم!

1388

 

پی نوشت: تنها قسمتی که در قیامت بخشیده نمی شود "حق الناس" است. برای اینکه از بخشندگی خدا و اختیار تن خودت خارج است، به یک دل، به یک احساس بر می گردد که دیگر کاری برای آن نمی توانی بکنی..برای غمی که نشانده ای..

[ جمعه ٢٠ آذر ،۱۳۸۸ ] [ ٢:۳۳ ‎ب.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

در دنیا برای رهایی از بار درونی احساسات و گناهان چهار کار می کنند:

1- صحبت با یک شخص مورد اعتماد؛ به او می گویند "سنگ صبور"

1- در نظر روان کاوان این گفته ها به یک "روانکاو" گفته می شود و او به طور مستقیم یا با اشاره راه را به تو نشان می دهد تا به درک حقیقت ها و آرامش برسی

2- در بین مسیحیان "اعتراف" به گناهان در حضور یک کشیش (یا در صورت بزرگ بودن گناه در حضور اسقف اعظم)

3- در دین اسلام با انواع "دعا" و مناجات با خداوند

*به ظاهر هر سه نوع اعتراف و گفتن باعث کاستن آلام درونی و آنی ست که به آن سبک شدن می گویند.

علی (ع) می فرماید: افشای سختی های زندگی به دیگران موجب خواری ست. چرا؟

دو ظرف داریم با گنجایشی خاص. درد درونی یا احساس غلیان یافته یک انرژی نهفته در روح شخص گوینده است که باید منتقل شود و گوینده به سکون و آرامش برسد.

اعتراف در مسحیت راهی برای بخشیده شدن نیز محسوب می شود. علی (ع) می گوید: " وَ لِسانی مُعتَرِفٌ بالذّنوب" که همان اعتراف است اما در پیشگاه خدا (یونس (ع) پس از گناهش گفت :" سُبحانکَ انّی کُنتُ مِنَ الظالِمین") . و همچنین راه بازگشت و بخشیده شدن را با این کافی نمی داند؛ باید حقوقی را که ضایع کرده ای نیز جبران کنی.

در اعتراف یا درد دل اگر حجم این دو ظرف حداقل یکسان نباشد انتقال انرژی به درستی انجام می پذیرد؟

عوارض عدم انتقال کامل انرژی درون چیست؟

18-9-88

پی نوشت: با تشکر از وبلاگ نویس و دوست عزیزم در "ایستگاه" به سبب ایجاد جرقه این مطلب و همچنین همراه روحانیم "آرامش" در انتقاد سازنده نسبت به این نوشته

[ چهارشنبه ۱۸ آذر ،۱۳۸۸ ] [ ۱٢:۱۸ ‎ب.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

توجه به انسان ها باعث درک درد هاست

باعث ایجاد دردی مشابه و دردناک تر!

درد بی درمان

آبان 88

[ چهارشنبه ۱۱ آذر ،۱۳۸۸ ] [ ۱٠:۱٥ ‎ق.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

اصطلاحی جا افتاده به نام "سرنوشت"

آنچه از آن برداشت می شود بر دو نوع می تواند باشد:

1- چیزی که از ابتدا  برای انسان در نظر گرفته شده، که بر مبنای آن اتفاقات زندگی شکل می گیرد (می توان به این تفسیر "ته نوشت" هم گفت)

2- آنچه در ابتدا برای انسان در نظر گرفته شده، مانند والدین ( و به تبع آن ژنتیک، محل تولد و محل رشد و محیط اطراف)

عده ای تفسیر اول را قبول دارند و عده ای (از جمله من) دومی را.

چرا دومی؟ با استناد به آیات قرآن به این مسئله پاسخ خواهم گفت و در چند روز این بحث را کامل می کنم.

دلیل اول: "تلاش": "برای انسان جز تلاشش چیزی به دست نمی آید" (نجم-53)

اگر همه چیز مشخص است، تلاش برای چه؟ بهتر است بنشینیم تا هر چیز در جای خود اتفاق بیفتد چون کاری از ما ساخته نیست.

دوم: "پشیمانی": حضرت آدم (ع) پس از هبوط پشیمان شد و توبه کرد.

چرا وقتی چیزی در اختیار انسان نیست از آن پشیمان شود؟ بگوید: خدایا تو خواستی و برایم نوشنی و چاره ای جز این نبود!

سوم: "اختیار": "و بگو: حق از پروردگارتان [رسیده‏] است. پس هر که بخواهد بگرود و هر که بخواهد انکار کند" (کهف-29)

چهارم: "عدالت": به عنوان یکی از صفات خداوند. جور در میاید که همه اتفاقات زندگی مشخص باشد و بر اساسا آن ها محاکمه شویم؟

 پنجم: "تغییر در زندگی": "خدا قومی را تغییر نمی دهد مگر آنکه خود اوضاع خود را تغییر می دهند". اینکه خداوند خود را از تغییر دادن وضع زندگی ما کنار کشیده اند خود نکته بسیار مهمی در اثبات وجود اختیار و توانایی برای تعیین وضع زندگی ست.

اما منظور از این آیات چیست؟ "و تا خدا نخواهد، [شما] نخواهید خواست قطعاً خدا داناى حکیم است‏" (انسان-30) یا: "هر که را بخواهد گمراه می کند و هر که را بخواهد هدایت خواهد کرد"

یعنی اختیار و جبر انسان هر دو از جانب خداوند قرار داده شده، خواست تا شما دارای اختیار در برخی موارد باشید.

اعتقاد به اختیار تام، نشانه فراموشی قدرت خداوند و  اعتقاد به جبر مطلق نشانه نادیده گرفتن عدالت اوست.

 دوستی می گفت در علوم قطعیت نداریم. و می گفت علم پیش بینی وجود داره (مثالش کنفسیوس)

گفتم:در علوم الهی اگر با منابع درست باشه قطعیت هست چون حقیقت علمه نه حدس و گمان و دیده پر اشتباه ما. ما فقط در علوم تجربی قطعیت نداریم چون بر اساس تجربه ست و تجربه انسانِ محدود هم بی انتها. دلایل تغییر مسلمه و می شه بر این اساس آینده رو دید. برای همین علی (ع) می فرماید از تاریخ درس بگیرید و خداوند فرمود "سیروا فی الارض" چون قوانین خداوندی ثابته و اگر چنین کنی چنان خواهد شد: "و لا تبدیل لسنته ا..." اما اون پیشگویی که من قبول ندارم اینه که بدون در نظر گرفتن شرایط مکانی و زمانی و امکان رخداد مسائل گوناگون بگوییم چنان خواهد شد. این مساوی جبره و کار خداوند بر مبنای اختیاره بر انسان. پیامبر (ص) می فرمود "من از قدم بعدی نیز اطلاع ندارم که بر کجا خواهم گذاشت" 

[ چهارشنبه ٤ آذر ،۱۳۸۸ ] [ ۱٢:۱٢ ‎ب.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

چرا آنچه در غریزه انسان است و بدان متمایل گاهی در این جهان منع شده و گاهی همان (و یا بهتر از آن) در آخرت وعده؟

مثلاً فرموده: به زن زیبای نامحرم و ناپوشیده نگاه نکن، اما در ازای آن (اگر مجموع ترازویم سنگینی می کرد) زنانی زیبا همراهم خواهند بود.

خیلی ها نقد را رها نمی کنند که نسیه را بگیرند! از کجا معلوم که باشد؟

اما انگار خداوند خیلی خواسته ها به ما داده و برای همه، انگار که یک اسب سرکش باشند، ما را مسئول مهار، که از طریق آن عمل به قدرت برسیم. وقتی به درجه رسیدی که بر نفس مسلط شدی، اصلاً مفاهیم و خواسته هایت نیز فرق می کنند و اگر به تو حوری نیز دادند، انگونه ای رفتار نمی کنی که قبل از رسیدن به مقام مهار نفس.

وقتی می گویند این کار جهاد اکبر است بی خود نیست، کاری از این ها مشکل تر نیست! و جهاد یعنی "تلاش بسیار".

مهم تغییر دید است و آن گاه هر چه داشته باشی، می دانی که به چه کار می آید و به چه کار، نه.

9-8-87

[ شنبه ٢۳ آبان ،۱۳۸۸ ] [ ٩:۱۱ ‎ب.ظ ] [ مهدی وزیریان ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

کاش بیندیشم زمانی بر خود. تلاش چنین است، که در این صورت انسان را شناخته ام و شاید ذره ای از معبود. و اگر تحصیلاتم را خواسته باشی؛ دانشجوی دکترای تخصصی فارماکوگنوزی(گیاهان دارویی) دانشگاه تهران هستم
RSS Feed



قالب وبلاگ تبلیغات