کلمه
 

"کاش تبلیغاتیان بازار سود و سودا این درس را از پروردگارشان می گرفتند که کالای خوب و مرغوب خود خالق بازار ها و ثناها و ستایش هاست و نیاز به همکاری شیطان هایی چون دروغ و فریب و جادوگرانی چون تکرار و تلقین ندارند".

 

از کتاب "سیصد و شصت و پنج روز در صحبت قرآن"  نوشته حسین محی الدین الهی قمشه ای

[ سه‌شنبه ٤ مهر ،۱۳٩۱ ] [ ٢:۱٥ ‎ب.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

در بسیاری از مسابقات ورزشی، بعد گل زدن یا پیروزی دست فرد به سمت آسمان بلند می شود. این کار اشاره ای به خداوند (یا در برخی عقاید به روح شخصی خاص) است.

انسان همیشه خداوند را بسیار بزرگ در نظر گرفته و بنابراین او را تنها در جایی تصور می کند که بسیار عظیم باشد.. یکی از این مکان ها آسمان است.

تصور بسیاری از ما بدون اشاره نیز چنین است.

چه می شد اگر او را در همه جا و همه لحظه ها تصور می کردیم؟ نزدیک تر از نزدیک ترین ها (مثال گفته خودش).. چقدر اعمالمان فرق می کرد...

[ شنبه ٦ آذر ،۱۳۸٩ ] [ ۱۱:۳٩ ‎ق.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

چه می شد اگر همیشه با اطرافیانمان

 آن طور که اگر روزی شنیدیم دارند می میرند رفتار می کردیم

 

پی نوشت: فیلم "هر شب تنهایی" ام به این وادی کشاند. و البته از تاثیر دیرینه If only   نباید گذشت!

[ یکشنبه ۱٢ اردیبهشت ،۱۳۸٩ ] [ ٤:۳٩ ‎ب.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

خیلی وقت ها نصیحت مان می کنند که مثلاً این کار را نکن، آن می شود..یا: تا مادر نشوی نمی فهمی و ...

ما معنای بسیاری بودن ها را تنها وقتی به آن برسیم به تمامی درک می کنیم..

کاش می شد معنای هر مفهومِ بودنِ گرانبهایی را درک کرد، پیش از رسیدن به آن، کاش به تجارب بزرگ تر های قابل اعتماد، اعتماد کنیم

شیرینی یا تلخی بسیاری از این گفته ها آن قدر زیاد است که آرزو می کنیم کاش زودتر می فهمیدم.. کاش زودتر..

پدر بودن را تازه درک می کنم..پدرم را تازه درک می کنم..شیرینی اش با هیچ چیز دنیوی قابل مقایسه نیست

[ شنبه ٢٦ دی ،۱۳۸۸ ] [ ۱۱:٠۳ ‎ق.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

آرزو می کنم آن لحظه های بیداری همیشگی برسند..

چشمانم بسته است تا وقتی راه هست و وقتی به بن بست می خورم، تازه می گشایمشان. بد می کنم به خود، و با بازماندنم، فرصتی را برای -شاید- هدایت وسیله ای خودم، دیگران را، سلب.

به فکر جبران که می افتم، لرزه بر اندامم می آید که نکند باز هم به خاطر رهایی ست از این لحظه های پوچ، و بعد هیچ.. که بارها شده.. و انسان ظالم و فراموشکار است..

در لحظه های نابی به سر می برم، که حتی فکر تمام شدنشان عذاب است.. پس چرا وقتی تمام می شوند عذاب نمی کشم؟!

بیرون از معنا، تعریف کردن، درد نفهمیدنی به همراه ندارد. نمی دانی که چه می خواهی، درک نکرده ای لذت را..

و باز آرزو می کنم این لحظه ها ابدی باشند...

29/3/1387

[ جمعه ۱۳ شهریور ،۱۳۸۸ ] [ ٩:٠٠ ‎ق.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

کاش انسان ها همدیگر را به مثابه یک روح بزرگ گسترده در چند تن می دیدند

وقتی تنها خود را ببینیم از درک بسیاری از قسمت های دیگر عاجزیم و در قفس کوچکی به اسم تن گرفتار

29/10/1386- 4 عصر

[ جمعه ٢ امرداد ،۱۳۸۸ ] [ ٩:٤۸ ‎ب.ظ ] [ مهدی وزیریان ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

به خود فکر کن... و درست که بیندیشی.. تنها دیگران را می بینی
نويسندگان
لینک دوستان
صفحات اختصاصی
پيوندهای روزانه
امکانات وب
Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت