کلمه
 
جدا کردن "گوینده" از "گفته" کاری بزرگ، لذت بخش و تکامل دهنده است
کافی ست امتحان کنید!
علی (ع) می فرماید: بنگر "چه" می گوید، نه اینکه "که" می گوید.
[ جمعه ٢ اسفند ،۱۳٩٢ ] [ ۸:۱٦ ‎ب.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

یکی از مهمترین دلایل عقب ماندگی ما مسلمانان در علم و حتی فرهنگ، این باور غلط و درونی و تا اندازه ای ناخودآگاه است که: "دینداری مایه ی برتری ست". این جمله، یک خلط مبحث است با مساله ی "دین مایه ی برتری ست".

چنانکه گریه (ی تنها) بر حسین (ع) یا انجام یک کار عبادی (صرف) باعث واجب شدن بهشت یا باز شدن تمام درهای دنیا بر ما نمی شود.

کارکرد حقیقی دین در اعمال درست آن در لحظه لحظه ی زندگی ست..

آنجا که دائما به تفکر فراخوانده می شویم (قرآن کریم و احادیث بسیار) و به تلاش برای به دست آوردن علم مفید در هر کجای جهان..

اگر ابن سینا و رازی اسطوره های بی بدیل زمان خویش گشته اند، به دلیل استفاده ی درست آن ها از دین بوده است.

[ دوشنبه ٢۸ بهمن ،۱۳٩٢ ] [ ٥:۳٤ ‎ب.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

دلیل اینکه برخی عالمان و هنرمندان علم و هنرشون رو در اختیار دیگران قرار نمیدن چیه؟

- جلوگیری از زیاد شدن و کم ارزش شدن موضوع؟

-تلاش برای سپردن به دست فرد لایق (قدر زر، زرگر شناشد، قدر گوهر، گوهری)؟

هر چه که هست..

باید توجه کرد که: حصول علم یا هنر، بخشی به تلاش ما و بخش بسیار بزرگتری از آن به عوامل درونی (ژنتیک) و وجود شرایط محیطی ایده آل برای رشد و پرورش استعداد ما بستگی داشته که خارج از اختیار ماست.

در قرآن داریم:

نیکی کن به بندگان خدا، چنانکه خدا به تو نیکی کرده است (بقره؛ 77)

و علی (ع) نیز می فرماید: زکات علم نشر آن است

[ دوشنبه ٢۸ بهمن ،۱۳٩٢ ] [ ٥:٢٩ ‎ب.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

ما دچار دیدن تقصیرهاییم تا تماشای زیبایی ها..

به گذشته (برای توجیه) و آینده (با اتکای صرف و بدون تلاش به ما شاء ا...) متوصل می شویم تا از حال (آنچه باید با اختیار باشیم) گذر کنیم..

به طرز عجیبی، بیشتر از قهرمان به دنبال ضد قهرمان می گردیم.. از حسادت به وجود این قهرمان یا همراه آن، ناتوانی خود در قهرمان بودن و جلوگیری از رشد دیگران.. بماند..

انگار رهایی ما زمانی ست که بار تکلیف را به گردن دیگری بیندازیم.. و بعد مهم نیست که آن عمل (با هر درجه اهمیتی) توسط چه کسی انجام خواهد شد..

بدین ترتیب "مرده دوست" خواندن ما هم امر عجیبی نیست..

حواله به موضوع موهوم به جای تکریم حال در نهاد ما جا خوش کرده است...

[ دوشنبه ٢۸ بهمن ،۱۳٩٢ ] [ ٥:٢٢ ‎ب.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

به تقدیر هر انسان دو چیز بسته اند؛

غم

و تنهایی

 

به شادی مکوش.. که غم، زنجیر ناگسستی و در خفا شیرین توست؛ برای رهایی از قید تن

و تلاش بیهوده در رساندن معنا به دیگری مکن.. که به گوش هیچکس نرسد، تمام آنچه روح تو خواهد گفت..

[ دوشنبه ٢۸ بهمن ،۱۳٩٢ ] [ ٥:۱٦ ‎ب.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

چه ساده می توانیم خوب باشیم..

چقدر ساده!..

و نیستیم!!

[ سه‌شنبه ۱ بهمن ،۱۳٩٢ ] [ ۱٠:٠٤ ‎ق.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

راز بزرگی خودت را که دریابی.. از همه چیزهای بد رها شده ای...

[ پنجشنبه ۱ فروردین ،۱۳٩٢ ] [ ٩:۳٢ ‎ب.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

اغلب ما هرچی که بزرگ تر میشیم دنیا برامون بی مزه تر و دلخوری مون از عالم و آدم بیشتر میشه و عوضش تمایلمون به تموم نشدن زندگی بیشتر!!

[ سه‌شنبه ۳ بهمن ،۱۳٩۱ ] [ ۱:٠٠ ‎ب.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

یه حرفی هست که میگن آخه اون شیش میلیارد آدم دنیا (غیر مسلمون) دارن اشتباه می کنن و فقط ما درست میگیم؟
اولا شباهت آدما بسیار زیاده..
ثانیا در موارد غیر مشترک اعتقادی هم..
اسرائیلی ها خیلی از این حرفام کمترنا..ولی میگن فقط ما! پس ما که یه میلیاردیم کمم نیستیم..
ثالثا..مگه به تعداده؟ اگه هست که در هر موقعیتی اقلیت بیخود میگن که!
رابعا..ماهی مرده نمی تونه خلاف جهت آب شنا کنه..(البته گاهی لازمه ماهی همراه آب بشه)..اما خودشه که تصمیم می گیره چی درسته چی غلط..به عهده آب نمیذاره!

[ یکشنبه ۱ بهمن ،۱۳٩۱ ] [ ۱۱:٠٦ ‎ب.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

رها کن این بحث های زن ها فلانند و مردها فلان..

نه تو تصمیم گرفتی زن باشی و نه من مرد!

مهم این است که هر کداممان از بدی هایمان دور شویم و به انسان هایی کامل و مکمل نزدیک..

[ جمعه ٢٩ دی ،۱۳٩۱ ] [ ۱٠:٢٧ ‎ق.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

برای بعضی ها پیشرفت یعنی هر روز بی قید تر شدن..
وقتی قید هایت را بیشتر کردی، راه پیشرفت را می بینی
مرتاض ها به نوعی با سخت گیری بر جسم توانایی های خود را بروز می دهند و عارفان با پرهیزگاری معنوی به شهود می رسند

[ چهارشنبه ۱٩ مهر ،۱۳٩۱ ] [ ۱:۳٩ ‎ب.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

"کاش تبلیغاتیان بازار سود و سودا این درس را از پروردگارشان می گرفتند که کالای خوب و مرغوب خود خالق بازار ها و ثناها و ستایش هاست و نیاز به همکاری شیطان هایی چون دروغ و فریب و جادوگرانی چون تکرار و تلقین ندارند".

 

از کتاب "سیصد و شصت و پنج روز در صحبت قرآن"  نوشته حسین محی الدین الهی قمشه ای

[ سه‌شنبه ٤ مهر ،۱۳٩۱ ] [ ٢:۱٥ ‎ب.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

آقا جان قرار نیست خدا بیاد و تو هر کار ما دخالت کنه.. بارها اینو در قرآن گفته که اگر اون امر از پیش تعیین نشده بود (روز قیامت و جزا).. چه بسا اتفاقات دیگه ای میافتاد.. پس هی نگین خدا کوش پس!

[ دوشنبه ۸ اسفند ،۱۳٩٠ ] [ ٥:۳٢ ‎ب.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

عقل سرآغاز عشق است

اَفلا یعقِلون چند بار در قرآن آمده؟

عشق،پایان راه..

اگر در عقل بمانی احساس بی نیازی از خدا می گیردت.. ثروت و قدرت توخالی کورت می کند

تا عاشق خدا نشده ای دیندار نشو

مذهب بدون عشق، ترس می شود

ترسو از آنچه از آن می ترسد در ضمیرش ناخشنود است

در حالی که... الرحمن الرحیم...توابٌ غفور

اِتقوا الله را به خدا اشتباه فهمیده ایم... وقتی تو عاشق کسی هستی مگر دربرابرش شرم حضور نداری؟ مگر دوست نداری هیچ خطایی از تو نبیند؟

کسی که اخلاقی زندگی می کند برای وجدان خود می کوشد درست عمل کند

کسی که مذهبی زندگی می کند برای رضای محبوب می کوشد..

لذت برای خشنودی محبوب خوبی کردن بیشتر است یا برای خود؟

اینگونه است که معتقدم اسلام (نه آنه دین های دیگر نباشند.. اگر تحریف نشوند) 

دین لذت است!

[ سه‌شنبه ٢٢ شهریور ،۱۳٩٠ ] [ ٩:٠٦ ‎ق.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

تمام احوالات زندگیت به یه چیز بستگی داره؛ اینکه تو هر کارت با کی داری معامله می کنی

[ سه‌شنبه ۱٥ شهریور ،۱۳٩٠ ] [ ۱۱:۳۱ ‎ق.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

در آیات آیت الکرسی نکات خیلی جالبی هست که یکیش درباره جبر و اختیار از زبان خود خداونده:

"یعلمُ ما بَینَ ایدیهم و ما خَلفَهم"..

کاری که داری می کنی رو می بینه و کارای گذشته ت رو هم می دونه.. نمیگه اونچه آینده هم می کنی رو می دونم.. اگه بدونه که می شه جبر!

اونوقت برخی میان می گن که خدا آینده ما را می دونه! خود خدا همچین چیزی نمیگه اون وقت اونا..!

خیلی جای کار داره این آیت الکرسی.. خیلی باهاش حال می کنم!

[ دوشنبه ۱٤ شهریور ،۱۳٩٠ ] [ ٢:٤۱ ‎ب.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

عصیان در برابر خدا را بگذار برای خلوت هایت.. در ملا عام این تو را قوی تر که نمی کند هیچ.. کم کم اعتماد به نفست را از دست می دهی.. گرچه کم کم در همان خلوت هایت هم اگر درست نگاه کرده باشی تنها حمدش را می گویی

[ یکشنبه ۱۳ شهریور ،۱۳٩٠ ] [ ۳:٠٤ ‎ب.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

بیقراریای ما از خدایی که باهاش نمی پریم نیست، از اونائیه که باهاشون می پریم!

[ یکشنبه ۱۳ شهریور ،۱۳٩٠ ] [ ۳:٠۱ ‎ب.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

آهای! توئی که فکر می کنی خیلی دکتری و حالیته و رفتی اون بالاها نشستی.. وایستا ببینیم! فکر می کنی کی هستی؟ جز اینه که خدا یه هوشی بهت داده و یه خونواده که بتونی توش درس بخونی و مقداری پول که خرجت شده و حالا رسیدی به اینجا و فکر می کنی خیلی حقت از اون جوونی که پدر و مادر پولدار و موقعیت خدادادی تو رو با اون امکانات نداشته و نشسته کنار پیاده رو و آفتاب می خوره و واکس می زنه بیشتره.. نه! تو هیچی بیشتر از اون نیستی..( اگه کمتر نباشی).. اوّلشم با خودمم که بهت بر نخوره

[ سه‌شنبه ٧ تیر ،۱۳٩٠ ] [ ٢:٢٢ ‎ب.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

زن زیبای بد اخلاق مثل پروانه است. از دور زیبایی بالهاشو می بینی اما وقتی به عمق وجودش نگاه کنی یک کرم زشت می بینی!

[ یکشنبه ٢٤ بهمن ،۱۳۸٩ ] [ ٤:۳۳ ‎ب.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

می گن شراب (الکلی) باعث می شه خودت باشی، هر چی که ته دلت می خواد بگی و هر کار ناخودآگاهت دوست داره بکنی.

مگه قراره انسان هر کار دلش خواست بکنه؟

دو نیرو دائم در درون انسان درگیرند برای انجام کارهای خوب و ناخوب (معروف و منکر). با درگیری دائم این دو و انتخاب های انسانه که می شه رشد کرد. با الکل در واقع یکی از این نیرو ها رو بر می داریم.

[ یکشنبه ٢٤ بهمن ،۱۳۸٩ ] [ ٤:٢۳ ‎ب.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

میگی کار درستو بکن

میگه این همه دارن بد کار می کنن.. چرا من درست کار کنم؟

 

نمی دونم مگه قراره اونا مارو بگیرن بکشن تو لجنی که هستن؟

[ یکشنبه ٢٤ بهمن ،۱۳۸٩ ] [ ٤:۱٥ ‎ب.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

از گل بد بو آفریده شد و در او از روح خود دمید.. و چنانچه به گل بیشتر بها داد پست شد و چنانچه روح خدایی اش را شناخت اوج گرفت

[ سه‌شنبه ٢۱ دی ،۱۳۸٩ ] [ ۱:٠٩ ‎ب.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

 شانس وجود دارد؟
با آن تفسیری که در ذهن اغلب ماست، از دید خداوند، خیر؛

"هیچ مصیبتی برایتان روی نمی دهد مگر در کتابی نوشته شده" (حدید-٢٢)
و با چه وسیله و علتی چنین نوشته شده؟

"برای انسان جز سعیش نیست
و-نتیجه- تلاشش را خواهد دید" نجم (٣٩ و ۴٠)

معادل شعر: هر چه کنی به خود کنی، گر همه نیک و بد کنی

[ شنبه ۱۸ دی ،۱۳۸٩ ] [ ۱۱:۳٦ ‎ق.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

اعتراض های اصیل انسان ها بیش از آنکه به خاطر شکم باشد، به خاطر مغز و روح است.

[ دوشنبه ٦ دی ،۱۳۸٩ ] [ ۱٢:۱۸ ‎ب.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

می گفت: حالشو گرفتم!

نمی دونم، می دونه گرفته شدن حال چه حالی داره؟

می دونست که: کار اون ممکنه غیر عمدی بوده باشه اما تلافیش حتماً عمدی بوده؟

[ دوشنبه ٦ دی ،۱۳۸٩ ] [ ۱٢:۱٢ ‎ب.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

کلمه "ریال" از Real گرفته شده که اسپانیایی ست

Royal انگلیسی هم (همان شاهی خودمان) هم ریشه با این کلمه است

کاش نام آن تغییر کند..

 

 

پی نوشت: برگرفته از سایت های اینترنتی مشرق و ویکیپدیا.

[ دوشنبه ٦ دی ،۱۳۸٩ ] [ ۱٢:٠٦ ‎ب.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

بعضی برای اعتراض به نادیده گرفته شدن حق خود، حق دیگری را از رسمیت خارج می کنند، مثالش شعار نه غزه نه لبنان

حق حق است

به جای ضایع کردن حق دیگری، حق خود را هم بگیر

[ دوشنبه ٦ دی ،۱۳۸٩ ] [ ۱٢:٠٤ ‎ب.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

علی (ع) و عمر بن خطاب دو وجه متفاوت و دو نماد در مواجهه انسان با خود و دیگران هستند:

عمر به کشور گشایی پرداخت و سعی کرد سایر سرزمین ها را مسلمان کند؛ تلاشی در سطح، در محور X، پرداختن به دیگران به جای خود در روانشناسی

و علی به اصلاح جامعه خود پرداخت و اغلب دوران خلافتش به درگیری های داخلی انجامید؛ تلاشی در عمق، در محور Y، لزوم پرداختن به خود به جای دیگران

[ دوشنبه ٦ دی ،۱۳۸٩ ] [ ۱٢:٠٠ ‎ب.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

دو دسته در میان انسان های امروز زیاد هستند:

یکی که به نظر خود عقیده مذهبی اش را حفظ کرده، فرایض دینی اش را به جا می آورد و احتمال می دهد با همین به بهشت خواهد رفت.. معمولاً این ها نیازی به عمل نمی بینند.

دسته ای دیگر که از انجام فرایض سر باز زده اند، سعی می کنند با انجام اعمال خداپسندانه یا انسان دوستانه در قبال دیگران بار وجدان خود را بر زمین بگذارند.

چه کمند انسان هایی که به هر دو می پردازند

[ دوشنبه ٦ دی ،۱۳۸٩ ] [ ۱۱:٥٥ ‎ق.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

 سوال بود همیشه برام که چرا یارای امام حسین زودتر از خودش رفتن و ایشون موند و آخر از همه رفت.. این آیا پیش مرگ کردنه؟
به یک اصل روانشناسی رسیدم که مهمترین حس در زندگی افراد "حمایت شدن" ه که به خصوص در مورد افرادی که در حال مرگ هستن اهمیت داره.. حسین موند و اون هایی که می جنگیدن رو تشویق کرد و بر بالین تمام کسانی که در حال مرگ بودن رفت و به بهشت وعده داد.. اما خودش تنها رفت.. و تنها شهید شد

حامی ای داشت و احساسش می کرد که برایش بس بود

[ دوشنبه ٢٢ آذر ،۱۳۸٩ ] [ ۳:٢٠ ‎ب.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

کی گفته مشکی رنگ عشقه؟

در دین اسلام سیاه رنگی مکروهه

در روانشناسی هم رنگ سیاه باعث افسردگی ست

بدعت تا کجا؟

[ دوشنبه ٢٢ آذر ،۱۳۸٩ ] [ ۳:٠٦ ‎ب.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

 

وعده خدا در برابر بد کردن آدم ها دو حالت است: عذاب یا رها کردن به حال خود
چون این دو حالت ظاهراً کاملاً متضاد هستند ممکن است باعث گیج شدن بعضی شوند. دلیل این امر نا آشنا بودن با مفاهیم کلی قرآن است.
عذاب  هم چند نوع دارد: آنی که خداوند به آن می گویند "خوار کننده" (عذاب مهین)، نوع دردناک (اَلیم)، آنی که از بین می برد و آنی که "باعث توبه و بازگشت" می شود.
اما رها کردن به حال خود همیشه بدتر است! چون دیگر تذکری برای متوجه شدن در کار نیست و آنقدر در کارهایت غرق می شوی که امیدی به بازگشتت نخواهد بود..

[ چهارشنبه ۱٧ آذر ،۱۳۸٩ ] [ ٩:۱۸ ‎ق.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

فیلم های هندی قدیمی یا همین سریال ترک "کلید اسرار" حقیقی ترین نمایش ها هستند.

شاید چون سیر گذشت یک عمر رو در دقایق کوتاهی نشون می دن به نظر لوس بیان (و البته بعضی شون کارگردانی و تدوین و فیلمنامه و بازیگر مناسب هم ندارن) اما بزرگ تر های ما که زندگی گذشته شون واقعاً در حد چشم به هم زدن بوده از دیدن اون ها لذت می برن.

[ یکشنبه ٧ آذر ،۱۳۸٩ ] [ ۱٠:۱۳ ‎ق.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

در بسیاری از مسابقات ورزشی، بعد گل زدن یا پیروزی دست فرد به سمت آسمان بلند می شود. این کار اشاره ای به خداوند (یا در برخی عقاید به روح شخصی خاص) است.

انسان همیشه خداوند را بسیار بزرگ در نظر گرفته و بنابراین او را تنها در جایی تصور می کند که بسیار عظیم باشد.. یکی از این مکان ها آسمان است.

تصور بسیاری از ما بدون اشاره نیز چنین است.

چه می شد اگر او را در همه جا و همه لحظه ها تصور می کردیم؟ نزدیک تر از نزدیک ترین ها (مثال گفته خودش).. چقدر اعمالمان فرق می کرد...

[ شنبه ٦ آذر ،۱۳۸٩ ] [ ۱۱:۳٩ ‎ق.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

سلام هایم کمرنگ شده، اخم هایم روان، خنده ها بی مزه، روز ها هر شکلی بخواهندم می کنند..

آب شده ام!

سرد شده ام، پستِ پست، از جایم تکام نمی توانم بخورم..

خاک شده ام!

زبانم آتشین شده، هر لحظه در تغییرم، همجنس شیطان شده ام

آتش شده ام!

بی بند و بار شده ام، سر در گم، ناپیدا..

هوا شده ام!

 

تا فکر می کنم که تنها از این چهار عنصرم، همین است که هست!

[ یکشنبه ٢۳ آبان ،۱۳۸٩ ] [ ۱٠:٢٥ ‎ق.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

نگاه به آنچه در زندگی بر ما گذشته یا می گذرد و اِعمال این تاثیر در رفتارمان با اطرافیان باعث بسیاری از نابسامانی هاست.

جدا شدن از این احساسات سخت است اما چقدر فرق می کرد دنیایمان اگر می شد...

[ یکشنبه ٢۳ آبان ،۱۳۸٩ ] [ ۱٠:۱٩ ‎ق.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

فرق چندانی بین راه رفتن روی زمین معمولی و لبه یه پشت بوم بلند نیست

این فکر افتادنه که باعث می شه بالای اون تلو تلو بخوری

[ یکشنبه ٢۳ آبان ،۱۳۸٩ ] [ ۱٠:۱۸ ‎ق.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

گاهی شخصی کاری در برابر تو انجام داده که آن را بد می بینی و تلافی می کنی

ممکن است کار او سهوی باشد

اما بدان که حتماً تلافی تو عمدی است

[ دوشنبه ۱٩ مهر ،۱۳۸٩ ] [ ۱٢:۱٧ ‎ب.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

می گن دعوا نمک زندگیه

می دونین چرا؟

چون باعث می شه در اون لحظات هرچی که چند وقته نگفتی از عیب های طرف مقابلت رو بهش بگی و بعد که گفتی بنا به یک اثر روانشناسی انگار برات بی عیب میشه (یا حداقل اون عیب ها حالا برات کم رنگتر می شه) و بعد دوباره واقعاً همسرت رو دوست خواهی داشت

[ شنبه ٦ شهریور ،۱۳۸٩ ] [ ۱۱:٠٥ ‎ق.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

می روی به جایی که گوسفند را قربانی می کنند راه رضای چشمان آن ها که چشمشان به آن  هاست و چشمان بی حس او را می بینی که به تو می نگرد

.. حرف های بیشتری برای گفتن دارد تا آنان که سر از پا نمی شناسند

و غرق در بی خودی اند

می روی به جایی که می رقصند و پای می کوبند تا فراموش کنند هنوز از خود دورند و در این هیاهو و فریاد کشیدن ها درد بی کسیشان را فریاد کنند

می روی به جایی که آدم ها برای لحظه هایی از تن خود رها می شوند اما اندکی آن طرف تر بیشتر نمی روند

می روی و در میان نور های سرسام آورشان می مانی

و می مانی از این همه تاریکی

 

تیر 1389- جشن عروسی اقوام دور- دور باد ز من تکرارش! حتی برای احترام

[ شنبه ۱٦ امرداد ،۱۳۸٩ ] [ ۱۱:٥۸ ‎ق.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

ثابت کردن اینکه در دوست داشتن یک نفر در واقع خودمان را دوست داریم و هدف رسیدن به محبت او برای خودمان است چندان سخت نیست...

در نظر بگیرید با دیگران به سفر رفته.. ته دلتان می خواهد به او خوش بگذرد یا نه؟

[ دوشنبه ٢۸ تیر ،۱۳۸٩ ] [ ۸:٤٥ ‎ق.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

سخنان یک فرد که از اندیشه خود سخن می گوید

به تمامی اشتباه یا درست نمی تواند باشد

اگر همیشه اصرار داریم که فردی همیشه درست یا غلط می گوید

این به خودخواهی ما بر می گردد

جایی در درون که باید هر آنچه از ابتدا با او موافق بوده ای را برای حفظ شخصیتت محترم بشمارد و هر آنچه از ابتدا با آن مخالفت کرده ای را برای نشان دادن پایمردی ات خرد کند!

این چنین از بسیاری خوبی های زندگی باز می مانیم

 

19-3-1389

[ چهارشنبه ۱٩ خرداد ،۱۳۸٩ ] [ ۱۱:٤٧ ‎ق.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

همین احساس های کوچکی که داری

وقتی کسی را می رنجانی

یا باید کاری را بکنی و نمی کنی

یا باید نکنی و می کنی

ذره ذره در وجودت جمع می شود

و نابودت می کند!

 

 

پی نوشت: دلیلی بود بر اینکه چرا آرامش نداریم. چقدر از این آثار اعمال خُرد خود در زندگی غافلیم..

 

[ شنبه ۱ خرداد ،۱۳۸٩ ] [ ٤:٠۳ ‎ب.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

سخن عاشقانه گفتن دلیل عشق نیست ...

عاشق کم است، سخن عاشقانه فراوان ...

عشق عادت نیست، عادت همه چیز را ویران می کند از جمله عظمت دوست داشتن را ...

از شباهت به تکرار می رسیم، از تکرار به عادت، از عادت به بیهودگی از بیهودگی به خستگی و نفرت ...

"نادر ابراهیمی"

 

پی نوشت: فرستاده همکار عزیزم: دکتر رجبی

[ جمعه ۳ اردیبهشت ،۱۳۸٩ ] [ ۸:٢۳ ‎ب.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

در فرهنگ امروز ما، به چه کسی "چشم و گوش بسته" می گویند؟

کسی که از واقعیات روابط انسان های بالغ (و به خصوص روابط جنسی) بی اطلاع یا کم اطلاع است.

اما نظر خداوند چیست؟

«لهم قلوب لا یفقهون بها و لهم اعین لایبصرون بها و لهم اذان لایسمعون بها» (اعراف-197)
دل دارند و با آن نمی فهمند , و چشم دارند و با آن نمی بینند , و گوش دارند و باآن نمی شنوند

همان چشم و گوش بسته خودمان!

در چه؟ ندیدن نشانه های خداوند و ایمان به او

 

...

چقدر فاصله داریم از حقایق...

[ دوشنبه ۱٦ فروردین ،۱۳۸٩ ] [ ۱٠:٤٥ ‎ق.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

چقدر به این نحس بودن اعتقاد دارید؟

چه چیزی نحس است؟

13؟ گربه سیاه؟

حتی نمی دانیم دقیقاً بسیاری از این ها به چه دلیلی ست!

در مورد عدد 13:

برخی گفته اند سیزدهم روز ترور ناصرالدین شاه بوده، عددی اول و بدقلق نزد ریاضی دان هاست (که البته یک ریاضی دان حقیقی برای اعداد شخصیتی فراتر از درک ما قائل است!)، تعداد خدایان در یونان دوازده بوده اما وقتی سیزدهمی وارد می شود یکی از آنها را می کشد و خود به جای او می‌نشیند و از آن به بعد همه چیز به هم می ریزد و اوضاع خراب می شود، به قول (ویل دورانت) از آنجا که دوازده عددی بوده که به 2 و 3 و 4 و 6 بخش پذیر بوده و عدد کاملی به شمار می آمده و درست بعد از آن عدد سیزده است که به هیچ کدام از آن اعداد بخش پذیر نیست، نحس شده است، مسحیان؛ یهودای خیانت کار را سیزدهمین آن دوازده نفر می دانند، در روز جمعه،13 اکتبر 1307 میلادی تعدادی از اعضای فرقه ای از صلیبیون نظامی قرون وسطی توسط فرمانداران فیلیب چهارم، شاه فرانسه دستگیر و محکوم شدند و یا...

فکر نکنیم که این اعتقاد تنها متعلق به ماست..در هواپیمای Airbus هم صندلی شماره سیزده وجود ندارد!

خب البته شاید به همین مقدار هم دلیل برای نحس نبودن و حتی مبارک بودن آن هست!: سیزده در تقویم آزتک عدد مهمی محسوب می شود، این تقویم به ادوار سیزده روزه تقسیم شده است و در ضمن برای پیشگویی هم به کار می رفته است، در میان اسراییلیان باستان، سیزده مقدس بود، زیرا برای تابوت عهد، وجود سیزده چیز ضروری بود، این عدد بر طبق حروف ابجد، معادل احد (الف: 1، ح: 8، د: 4) و به معنی خدا ست، اگر مسیح سیزدهمین نفر به اضافه دوازده حواری خود باشد دیگر این عدد نحس و شوم نیست و همچنین اگر خورشید را سیزدهمینِ دوازده صورت فلکی شناخته شده در آن زمان، بدانیم باز از شومی آن خبری نیست! عدد 13 در بسیاری از آداب و رسوم که علم هندسه در آن ها به نوعی وجود دارد، نقش محوری داشته است، زیرا نمایانگر الگویی بوده که در انسان، طبیعت و بهشت دیده می ‌شود. برای نمونه 13 مفصل اصلی در بدن آدمی وجود دارد. سال خورشیدی 13 مدار قمری دارد و ماه هر روز 13 درجه در آسمان حرکت می کند. دلیل دیگر اهمیت عدد 13، کاری است که تریسی تویمان بر روی تقویم طلایی که مبتنی بر مضرب های 13 نظیر 26 و 52 است، انجام داده است. تقویم امروز ما هنوز نشان هایی از این تقویم را در خود دارد. به این معنی که اصل 52 هفته را درتقویم سال حفظ کرده است. بنابر اطلاعات موجود، قرن آزتک ها بر مبنای 52 سال استوار بوده است. بومیان جنوب آمریکا که به امکان برخی مکاشفات در یک تاریخ خاص معتقد بودند طبق سنت، هر 52 سال تمدن خود را نابود می کردند، سیزدهمین الفبای ملل اسکاندیناوی «eiwaz» نامیده می‌شود که مجموعه روش ها و باورها و رسوم مردم شمال اروپا را نشان می‌دهد و نمایانگر نقطه تعادل بین روشنایی و تاریکی، نیروی خلاق و مخرب، بهشت و زمین است که در واقع به طور هم زمان پایان و شروع محسوب می شود و به یک اندازه برای مرگ و زندگی ابدی اهمیت قایل می شود، در نمادهایی که در اسکناس یک دلاری وجود دارد، به طور اغراق آمیزی نقش عدد 13 دیده می شود. در واقع مفهوم عدد 13 در تاریخ آمریکا بسیار مستحکم است.عدد 13 در بسیاری از نمادهای یک دلاری آمریکایی به کار می رود (13 قوم اولیه آمریکا، 13 امضاکننده بیانیه استقلال، 13 نوار روی پرچم، 13 طبقه هرم، 13 ستاره در بالای سر عقاب، عبارت 13 حرفی pluribus unume، تعداد 13 پر تزیینی از پرهای موجود در طول هر یک از بال های عقاب، 13 نوار بر روی سپر، 13 برگ روی شاخه زیتون و تعداد 13 عدد پیکان). بالای سر عقاب (واقع در پشت 1 دلاری) نیز سیزده ستاره وجود دارد که به شکل یک ستاره داوود(خاتم سلیمان) چیده شده اند. این شکل به تعبیر «جوزف کمبل» می‌تواند نماد دموکراسی باشد، که هرکسی می‌تواند از هر موضعی (با توجه به 6 گوشه بالا و پایین و طرفین) سخن بگوید، زیرا ذهن او از حقیقت (مرکز) جدا نشده است، با توجه به شکل خاتم سلیمان، سیزده نقطه داریم که دوازده نقطه آن در محل تقاطع خطوط و یک نقطه نیز در مرکز قرار دارد، در ایران و هند باستان، تعداد سال های جهان در آفرینش، 12000 سال انگاشته شده است. تعداد ماههای سال هم بر همین اساس (به ازای هر 1000 سال،یک ماه) دوازده ماه است. شاید در راستای همین باورها بوده که اکنون در ابتدای سال شمسی، ایرانیان 12 روز و در ادامه، روز سیزدهم فروردین را تعطیل هستند. روز سیزدهم نمادی از آشوب آغازین قبل از آفرینش و البته شروع دوباره زندگی پنداشته می شود و این چنین است که بعد از روز سیزدهم دوباره کار و تلاش در سال جدید آغاز می شود (این هم که بیشتر از دلایل نحسی اش شد!)

شاید به همین دلیل است که برخی بازکنان فوتبال عدد 13 را برای خود انتخاب می کنند!

13 را حتی برخی مسلمانان هم نحس می دانند! در صورتی که روز تولد حضرت علی (ع) 13 رجب است و تعداد یاران حضرت مهدی (عج) بنا به روایاتی، 313 نفر

روز 13 را نحس می دانیم و به طبیعت پناه می بریم در حالی که هر روزی که در آن گناه نشود عید است (امام علی علیه السلام)

در قرآن جایی اشاره شده به آن: مردمی که پیامبرشان را مایه شومی می دانستند و خداوند می فرماید که مایه شومی نزد خداوند است (نمل-47) (و آن چیست جز اعمال شما؟) طائر در معنی عرب "بهره هر کس از شر بوده" یا همان نحسی آور خودمان.

و اما روزهای نحس هم ذکر شده:

«فَأَرسَلنا عَلَیهِم رِیحًا صَرصَرًا فِى أَیَّام نَحِسَات...; (فصّلت، 16) و یا ذکر شده که قرآن در شبی مبارک نازل شد.. خداوند از نحسی و مبارکی حوادث رخ داده در آن ها را مدّ نظر قرار می دهد و نه عدد و روز به خودی خود

 

در حقیقت یکی عقیده به جسم ظاهر است و دیگری به باطن و اصل آن

 

 

پی نوشت: با تشکر از مطالب سایت

http://www.ido.ir/a.aspx?a=1387011702

و

http://www.askquran.ir/showthread.php?t=17758

فایلی صوتی از شهید مطهری هم دراین سایت آمده:

http://www.tebyan.net/index.aspx?pid=73065&MusicID=65363

[ شنبه ۱٤ فروردین ،۱۳۸٩ ] [ ۳:٤۸ ‎ب.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

موقع خواندن یک موضوع، ابتدا فراگیری کامل مباحث مقدماتی و پایه ای مبحث ضروری ست چرا که فهم بقیه مطلب راحت تر می شود و همچنین بعد یادگیری مباحث پایه ای که اغلب یادگیری شان تلاش بیشتری می خواهد، ذهن بر اثر فعالیت آماده تر می شود.

در مباحث علمی، ما معمولاً مقدمات را رها می کنیم تا به قول معروف به اصل مطلب برسیم و این باعث سست بودن دانسته های ماست،

باعث عدم توانایی در تغییر علم به سوی مثبت و ایجاد تحول است.

[ یکشنبه ۸ فروردین ،۱۳۸٩ ] [ ۱:٠٩ ‎ب.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

عید نشانه چیست؟

زیبایی طبیعت

بهترین آب و هوای ممکن

طوافی به دور خورشید

یک سال نزدیک شدن به مرگ

یاد زنده شدن دوباره

 

چقد زیبایی!

 

[ پنجشنبه ٢٧ اسفند ،۱۳۸۸ ] [ ۱:۳٤ ‎ب.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

تجارت ماهی قرمز مدت هاست که در دوره زمانی ۱۵ اسفند تا ۱۵ فروردین شکل میگیرد تجارتی که محصول آن هیچ ریشه ای در تاریخ باستانی عید نوروز ایرانی ندارد .

۸۰ سال پیش به همراه ورودچای به ایران ماهی قرمز نیز که سمبل عید چینی ست به سفره های هفت سین مراسم عید نوروز ما وارد شد غافل از اینکه در عید چینی ماهی قرمز را رها میکنند تا زندگی جریان یابد و ما ماهی قرمز را اسیر تنگ بلورین میکنیم          تا همزمان با رشد سبزه های سفره هایمان و باروری زمین هر روز او را به مرگ نزدیک و نزدیک تر کنیم .

جالب است بدانید در هیچ کدام از مراسم سنتی مان در مورد نوروز ماهی قرمز جایگاهی ندارد در میان رسوم زرتشتی در سفره عید انار به نشانه باروری و عشق و یا سیب سرخ درون ظرف آب مقدس رها میشود تا عشق و باروری همچنان پاینده بماند. اگر ایرانی ها می دانستند که ماهی قرمز هیچ ریشه تاریخی در سفره هفت سین ندارد به جای پرداخت برای خرید و قتل ماهی های قرمز به بهانه عید، سیب قرمز یا انار را در آب رهامیکردند که ریشه در تاریخ این دیار دارد .

هر سال ایام عید ۵ میلیون قطعه ماهی میمیرند. ۵ میلیون قطعه ماهی قرمز به خاطر رنگ و لعاب سفره هفت سین، به خاطر هیچ و عجیب نیست اگر بدانیم در صورتیکه ایرانی ها از خرید ماهی قرمز منصرف شوند این تجارت سیاه روزی پایان خواهد یافت. عجیب نیست اگر باور کنیم سیب سرخ یا انار همان سرخی هفت سین ایرانی ست که ریشه در تاریخ چند هزار ساله سنت ما دارد .

عجیب نیست اگر تابلوی معروف هفت سین کمال الملک را در کاخ گلستان به تماشا بنشینیم و ببینیم که او نیز ماهی قرمز را میان سفره هفت سینش طراحی و نقاشی نکرده است.

 

فرستاده یکی از دوستانم

پی نوشت: یکی از دوستان عزیزم بیان کردن که ظاهراً هفت سین در ابتدا هفت چین بوده. برای ایشون سوال بود که ماهی قرمز ها که بالاخره می میرن و عمر زیادی نمی کنن. حالا چه اشکالی داره اگه یه رنگ و لعابی هم به سفره های ما بدن؟

باید بگم که: نگهداری اون ها در تُنگ باعث زجر کشیدن و مردنشونه.. خب آدم ها هم بالاخره می میرن..چرا سیگار نکشن؟ اگه دیده باشین همین ماهی های قرمز اگه تو شرایط خوبی مثل استخرها باشن چندین سال عمر می کنن..اما تو تُنگ های ما شاید یکی دو ماه..حداکثر یک سال!

 

 

[ یکشنبه ۱٦ اسفند ،۱۳۸۸ ] [ ۱۱:۱٧ ‎ق.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

"کُفر" یعنی چه؟

در قرآن هر کجا نام آن آمده نشانه هایی از عدم دقت و توجه به نشانه ها نیز می بینیم. کفر ندیدن، نشنیدن، دروغ خواندن به دروغ و در نتیجه گفتار و رفتاری ست که در نتیجه این ها صورت می گیرد.

برخی در این وادی افتادند که نشانه های خداوند در آفرینش را ندیدند (دیدند و ساده گرفتند با آنکه می دانستند؛ این جمله با آن که می دانستند جمله بسیار عمیقی ست در قرآن درباره اینکه انسان خود را گول می زند!)، درنتیجه خداوند را کوچک تر از آنچه بود گرفتند و خود را بزرگ دیدند و غرور برتر جلوه دادشان (مانند بسیاری از پادشاهان قدیم و جدید که نمونه اش نمرود و فرعون است)

برخی اعمال خداوند را غیر عادلانه گرفتند و او را شایسته خدایی ندیدند. اشتباه این افراد از آنجا ناشی می شد که به روز دیگر (جهان آخرت) ایمان نداشتند و دنیای فانی را اول و آخر ماجرا می پنداشتند..در کنار این، مصلحت ها را ندیدند و مهمتر از همه اینکه در مورد زندگی دیگران نظر دادند (نابینایی را دیدند و گفتند خدایا چرا نابینایش کردی..در صورتی که ممکن بود خود آن فرد از زندگیش راضی باشد!). در نتیجه گرفتاری های انسان را ناشی از عدم توانایی خدا دیدند و به این نتیجه رسیدند که یا خدا کفایت لازم را ندارد (شعر "اگه من خدا بودم" ابی) یا خدایی وجود ندارد (پوچ گرایان).

اثبات وجود خدایی که اغلب دانشمندان جهان به او پی برده اند کار سختی نیست، اما هر کس برای خود می تواند او را توضیح دهد که چگونه است، که چرا گاهی سخت می گیرد و گاهی رها می کند و گاهی می نوازد..

اگر منصف باشیم بسیاری از این ها در جهت بازداشت ما از راه غیر راست یا هدایت است. راهی که به آرامش حقیقی می انجامد و از پوشالی های دنیا رها می کند

 

[ شنبه ۱٠ بهمن ،۱۳۸۸ ] [ ۱٠:٥٠ ‎ق.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

نشان دادن قهرمان با ملاک و معیارهای خود برای الگو شدن از اقدامات هر آئین، ایدئولوژی و دینی ست. چنانکه امثال "رِمبو" و "راکی" و آرنولد شوارتزنگر در دوران قهرمان پروری آمریکایی به سمبل قدرت مداریِ منحصر به فرد تبدیل شدند و امثال "بورِن" در دهه اخیر به مثال هوش و قدرت آمریکایی تبدیل می شود و عنصر معرفی کننده این الگو رسانه و فیلم است.

اکثر قهرمان پروری ها در این رسانه بر مبنای قدرت های یک شخص - که معمولاً اکثریت هم علیه او هستند- می باشد و در عاشورا نیز چنین است. قرآن هم اشاره دارد که "اَکثَرُ هُم لَا یَعلَموُن". در همه دوران ها چنین بوده که مُحِق ها معمولاً کمتر بوده اند. اما در فیلم ها برای نشان دادن پیروزی حق بر باطل (که وعده نهایی خداوند به بر حقّان می باشد) همواره در ظاهر هم مُحِق در نهایت پیروزی ظاهری را به دست می آورد و با قدرت های خود همه را شکست می دهد (و البته ما هم چنین اعتقادی داریم اما در پایان جهان فانی).

در عاشورا اما نوعی دیگر از قهرمان پروری به تصویر کشیده می شود؛ ایداه آل گرایی معنوی نه دنیوی؛ مهم نیست در دنیا چه می شود، مهم این است که برای آخرت چه کنیم در این دنیا، مهم هدف است نه لزوماً نتیجه ظاهری. اینکه به هدف بچسبیم، با هر پیشامد بعدی..نه!

در نظر انسان ها برای قهرمان فیلم ها (که به نوعی مظهر آرمان های آن ها نیز هستند) نباید شکستی باشد تا فیلم مقبول عموم باشد (شاید به دلیل اینکه در ته ذهن اکثر ما اطمینان به سرای دیگر وجود ندارد و دوست داریم نتیجه کارهایمان لزوماً در همین دنیا مشخص شود). پس چرا حادثه عاشورا مانده است و باعث زنده شدن دیگران پس از خود می شود؟

آیا ما دوست داریم کشته شدن را ببینیم و قهرمان سازی کنیم؟ این نظر برخی روانشناسان است

شخصاً ماندگاری سریالی مثل "شمشیر تیپو سلطان" (که در آن در نهایت شخصیت اصلی کشته می شود) در ذهنم بسیار بیشتر از تمام سریال ها و فیلم هایی بوده که در آن ها حق به ظاهر پیروز شده است. خداوند بر خلاف -حتی- فیلم های امروزی که در نهایت چنین می شود سرنوشت را طوری برای حسین رقم می زند..و او نیز همان را انتخاب می کند. راهی که بیشترین ماندگاری ممکن را در اذهان داشته باشد..زیرا انسان است و فراموشی..اگر صدایی مدام در گوشش فریاد نکشد..حسرتی از اینکه چرا چنین شد.. چرا چنین فردی را از دست دادیم..نگاه به زمانه که همواره حق کش بوده و هست و تسکینی برای بی ارزشی دنیا و.. شاید به خود آمدن.

 چرای مهمتر اینجاست که چرا ما که این نتیجه را می بینیم حاضر به انجام چنین کاری نیستیم؟ که همه زندگی دنیوی را بگذاریم در راه دین و مرام و عقیده.. همه کسانی که چنین کردند و در آخر کشته شدند (مثل گاندی و ژاندارک و آبرهام لینکون که مسلمان نیز نبوده اند) نیز چون حسین ظاهراً به هدف دنیوی خاصی نرسیدند. چه چیز به راستی جز ترس و دنیا پرستی مانع است؟

[ یکشنبه ٦ دی ،۱۳۸۸ ] [ ٦:٠۳ ‎ب.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

چرا آنچه در غریزه انسان است و بدان متمایل گاهی در این جهان منع شده و گاهی همان (و یا بهتر از آن) در آخرت وعده؟

مثلاً فرموده: به زن زیبای نامحرم و ناپوشیده نگاه نکن، اما در ازای آن (اگر مجموع ترازویم سنگینی می کرد) زنانی زیبا همراهم خواهند بود.

خیلی ها نقد را رها نمی کنند که نسیه را بگیرند! از کجا معلوم که باشد؟

اما انگار خداوند خیلی خواسته ها به ما داده و برای همه، انگار که یک اسب سرکش باشند، ما را مسئول مهار، که از طریق آن عمل به قدرت برسیم. وقتی به درجه رسیدی که بر نفس مسلط شدی، اصلاً مفاهیم و خواسته هایت نیز فرق می کنند و اگر به تو حوری نیز دادند، انگونه ای رفتار نمی کنی که قبل از رسیدن به مقام مهار نفس.

وقتی می گویند این کار جهاد اکبر است بی خود نیست، کاری از این ها مشکل تر نیست! و جهاد یعنی "تلاش بسیار".

مهم تغییر دید است و آن گاه هر چه داشته باشی، می دانی که به چه کار می آید و به چه کار، نه.

9-8-87

[ شنبه ٢۳ آبان ،۱۳۸۸ ] [ ٩:۱۱ ‎ب.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

مذهب یعنی بهترین راه بر تو عیان

چون انسانی (فراموشکار) کسی باید به یادت بیاورد  "الست" را، خود خدا بهتر نیست؟

البته درنبود آن هم می توان به برترین ها رسید؛ "اگر دین نداریم آزاده باشید"

مذهب مستقیم ترین (کوتاه ترین) راه است (صراط مستقیم) تا به دور خود نچرخیم مدت ها برای یافتن راه (ضالین) و نه اینکه دیگران را گمراه کنیم (مغضوب علیهم)

2-8-1388

[ شنبه ٢ آبان ،۱۳۸۸ ] [ ۱۱:٢۱ ‎ق.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

خداوند انسان را برای چه خلق کرد؟

"الّا لیعبدوه"؛ مگر برای عبادت خود.

و به انسان اسماء (علوم) را آموخت که فرشتگان نیز نمی دانستند و این دلیلی بود که به فرشتگان گفته بود: "چیزی را -برای آفرینشش- می دانم که شما نمی دانید"

و دو نعمت در جای جای کتابش یاد شد: "لا خوف علیهم و لا هم یحزنون": ترس و اندوه برای آنان که او را باور می کردند و کار نیک، نبود. ترس که نباشد شجاعت و اعتماد هست و اندوه که نباشد، شادی و لذت.

و در سخن آنکه سخنش را به حقیقت می فهمید آمد: " یک ساعت تفکر بهتر از هفتاد سال عبادت است".

و نیز فرمود: "علم را در دورترین نقاط نیز بجوئید"

و نیز آمد: " از علمی که سود نمی رساند بپرهیزید"

چه علمی؟ آنکه تو را به تو نمی شناساندو خدای تو را.

جمعش کنید: برای شادی خلق شدید که آن را در معرفت خواهید یافت.

و ما شادی و لذت را در چه می جوئیم؟ خنده به هم، غیبت، مهمانی های بی محتوا و مستی هایی  که تلخی آن شادی زودگذر را به اندوه بدل می کند.

[ سه‌شنبه ٢۸ مهر ،۱۳۸۸ ] [ ۱٠:٠۱ ‎ق.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

بحث زمان برای انسان پیچیده و همراه با شگفتی های زیادی بوده است. امروزه هم با وجود پیشرفت های وسیع هنوز این بحث به روی انسان چون سدی ناگشوده می نماید (اشاره هایی در سریال Lost به آن شده).

قرآن چگونه به بحث زمان می پردازد؟

1- گذشته: "در زمین سیر کنید و ببینید عاقبت نادیده انگاران را": گذشته نگری
+ گذشته عبرت است، برای حال.

2- حال: "به نشانه های خدا توجه کنید" و "در راه خدا تلاش کنید": توجه به حال + حال آموزش و تلاش است.

3- آینده: "برای سرای آخرت خود توشه بیندوزید": آینده نگری + آینده با تلاش حال به دست میآید.

در عین اینکه به هر سه زمان پرداخته، مهمترین وضع در مجموع این آموزه ها "حال" است؛ از طرفی با گذشته حال را می سازیم و از سویی با حال آینده را (واسط این دو در ساختن و مسیر طبیعی حدوث). آن چه بسیاری از فلاسفه به آن اشاره کرده و حتی دنیا پرستان هم به آن تکیه دارند نیز همین است (دم را خوش است)، تنها دید ها و عقاید متفاوت است.

4- اطلاع از آینده (غیب): "خداوند برگ درختی را هم که می افتد (مرده، بی جان) و جنبش هر جنبده در زمین (جاندار) را می داند". و البته این دانستن به سبب علم بر قوانین طبیعی ست که بر اساس آن چه خواهد شد و نه اجبار بر انجام. آن چه به ما گفته اند که امامان و پیامبران از آینده خود می دانسته اند چقدر حقیقت دارد؟ همین قدر بس که پیامبر فرمود: "من از قدم آینده خود که بر می دارم مطمئن نیستم که آیا هستم یا نه". علم آنان بر قوانین بوده؛ اگر چنین کنی، چنان خواهد شد. این علم با ممارست و حقیقت بینی و کشف اسار عالم قابل دست یابی ست.

١٢-٧-١٣٨٨

[ یکشنبه ۱٢ مهر ،۱۳۸۸ ] [ ۳:٢٧ ‎ب.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

جبر آنی ست که ما را فرا گرفته بی آنکه خواسته باشیم؛ والدین، ژنتیک، افراد اطراف، غرایز، محیط رشد، حوادث پیش رو و ...

اختیار تصمیمی ست که در قبال این محیط می گیریم

و

"خداوند هیچکس را بیش از توانش تکلیف نمی کند"

١۴-۶-١٣٨٨

[ شنبه ۱٤ شهریور ،۱۳۸۸ ] [ ۱:۱٧ ‎ب.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

شناخت لایه های درون احتیاج به کشیدن دردهای زیادی برای شخص روانکاوی شونده دارد. نه به علت تلخ بودن آن، به دلیل دور بودن انسان از حقیقت های درونی

هر قدر شخص به غایت و حقیقت خود نزدیک تر باشد، اموری به مانند روانکاوی کمتر او را آسیب می رسانند

در انتهای تیتراژ کارتون Brother bear یک مثال عینی و در عین حال جالب از این موضوع را می بینیم (دیدن خود در آینه به اشکال مختلف).

خنده دار ها و دردناک ها برای ما آنهایی ست که کمتر دیده ایم و از تصور یا درک واقعیت آن دور بوده ایم

[ دوشنبه ٢ شهریور ،۱۳۸۸ ] [ ٢:۳۸ ‎ب.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

هنوز فرصت دارم، پس بدی می کنم!

26/3/1387

[ شنبه ۳۱ امرداد ،۱۳۸۸ ] [ ٦:٠۱ ‎ب.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

بسیاری از حرکات و کارهای ما بر حسب عادت است. اگر سعی کنیم تمام حالات را خودآگاه و ارادی کنیم، بسیاری از لحظات مرده خود را به زندگی تبدیل کرده ایم!

17/11/1386

[ شنبه ۳۱ امرداد ،۱۳۸۸ ] [ ٥:٥۸ ‎ب.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

دیروز -فکر کنم- به سه یا چهار یا پنج سطح از لایه های نفس پی بردم. مثلاً من نماز اول وقتم را در یک مهمانی نمی خوانم. با خودم فکر می کنم که نمی خوانم چون اگر اینجا بخوانم -و در حالی که اوقات عادی اول وقت نمی خوانده ام- ریا می شود. خب این سطح اول ریای من است. بعد برای آن که اطافیانم هم پی به درون پاک من ببرند به آن ها می گویم من این کار را به خاطر این کردم که اینگونه نشود و فکر کردم ریا می شود. در این جا آمده ام یک ریا را بردارم اما ریای سطح دوم را به آن جایگزین کرده ام -یا افزوده ام!- در مرحله بعد با خودم فکر می کنم -یا می گویم به کسی که- ته، این فکر من هم برای این بود و این را الان می گویم که تو فکر نکنی من ریاکار هستم - در صورتی که این نیست -  و این حرف را برای این می زنم که او فکر کند من آدم صادقی هستم و مرا دور از ریاکاری بداند در حالی که این مرحله یا طبقه سوم از ریاست. حالا اگر بخواهم درباره این سطح حرف بزنم چه می توانم بگویم؟ خب به نظر من این جا جایی است که به درون خود واقعی ام رسیده ام و دیگر قابل ریا یا دروغ گفتن نیست. هرچه بگویم در آخر راه است! پس به نظرم ما سه سطح یا پرده بر روی نیّاتمان داریم و اگر بتوانیم در هر سه مرحله یا طبقه نفوذ کنیم در مورد هر کاری می توانیم به اصل هدف یا ذات کارهایمان برسیم. و وقتی می گویند خالصانه کاری را انجام داده ام که هر سه طبقه واقعاً بی ریا باشد و یکسان. این امری ست سخت، بسیار سخت! مرارت می طلبد و ممارست..

٣/١/١٣٨٧ - ١١ شب

[ چهارشنبه ٢۱ امرداد ،۱۳۸۸ ] [ ٥:٥٧ ‎ب.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

مرد جوانی از سقراط پرسید راز موفّقیت چیست. سقراط به او گفت، "فردا به کنار نهر آب بیا تا راز موفّقیت را به تو بگویم." صبح فردا مرد جوان مشتاقانه به کنار رود رفت..
مرد جوانی از سقراط پرسید راز موفّقیت چیست. سقراط به او گفت، "فردا به کنار نهر آب بیا تا راز موفّقیت را به تو بگویم." صبح فردا مرد جوان مشتاقانه به کنار رود رفت..
سقراط از او خواست که به سوی رودخانه او را همراهی کند. جوان با او به راه افتاد. به لبهء رود رسیدند و به آب زدند و آنقدر پیش رفتند تا آب به زیر چانهء آنها رسید.
ناگهان سقراط مرد جوان را گرفت و زیر آب فرو برد. جوان نومیدانه تلاش کرد خود را رها کند، امّا سقراط آنقدر قوی بود که او را نگه دارد. مرد جوان آنقدر زیر آب ماند که رنگش به کبودی گرایید و بالاخره توانست خود را خلاصی بخشد.
همین که به روی آب آمد، اوّل کاری که کرد آن بود که نفسی بس عمیق کشید و هوا را به اعماق ریه فرو فرستاد. سقراط از او پرسید، "زیر آب که بودی، چه چیز را بیش از همه مشتاق بودی؟" گفت، "هوا."
سقراط گفت، "هر زمان که به همین میزان که اشتیاق هوا را داشتی موفقیت را مشتاق بودی، تلاش خواهی کرد که آن را به دست بیاوری؛ راز دیگری ندارد."

[ یکشنبه ۱۸ امرداد ،۱۳۸۸ ] [ ۱:۳۱ ‎ب.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

انسان ها چرا با وجود خواسته های به ظاهر خوب برای هم، باز موجب رنجش یکدیگر می شوند؟

در ته تمام رنجش ها ما خواسته ای ست که برآورده نشده.

اگر خواسته هایمان تنها برای رضای خداوند باشد، هیچ گاه از چیزی دلگیر نخواهیم شد.

[ شنبه ۱٧ امرداد ،۱۳۸۸ ] [ ۸:۳٩ ‎ب.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

اگر احساس کنم کسی که بیشتر از همه دوستش دارم مراقب من است

همه کارهایم به گونه ای خواهد بود که او را به رنجش نیاورد..

تا عاشق خداوند نباشیم دوری از تمام خطاها امکان پذیر نیست

5 و نیم عصر - جمعه/10/1386

[ پنجشنبه ۱٥ امرداد ،۱۳۸۸ ] [ ٦:۱٦ ‎ب.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

نبخشیدن های ما به این علت است که به عدالت خداوند و حتی وجود او یقین نداریم!

10 و نیم شب- 30/10/1386

[ پنجشنبه ۱٥ امرداد ،۱۳۸۸ ] [ ٦:۱۳ ‎ب.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

تا وقتی از ضعف ها و عیب ها یمان فرار کنیم پیشرفت حاصل نمی شود

حقیقت از هنگامی به ما روی می کند که خود را آن گونه که هستیم ببینیم و بر تمام بخش های آن اعتراف کنیم

[ پنجشنبه ۱٥ امرداد ،۱۳۸۸ ] [ ٢:٥٤ ‎ق.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

خود خواهی نهایی ترین ریشه تمام تمایلات انسان است، اما همیشه بد نیست. اگر آن را در جهت افزایش سرمایه های روحی حود به گونه ای به کار گیریم که نفع حاصل دیگران نیز بشود، چه سعادتی ست!

تملّک نیز از این قسم است. هرچه از تملّک بر موجودات خارج از درون خود دور شویم و بر درونیات خود دست یابیم به آرامش نزدیک شده ایم.. و برعکس...

29/10/1386 - 5 عصر

[ سه‌شنبه ٦ امرداد ،۱۳۸۸ ] [ ۱٢:٠٢ ‎ق.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

خوشبختی در آرامش روح است

و آرامش روح در اخلاقی بودن

29/10/1386 - 4عصر

[ دوشنبه ٥ امرداد ،۱۳۸۸ ] [ ۱۱:٥٩ ‎ب.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

امام سجاد علیه ‏السلام می فرمایند:

وَ الذُّنُوبُ الّتى تُنزِلُ النِّقَمَ عِصیانُ العارِفِ بِالبَغىِ وَ التَطاوُلُ عَلَى النّاسِ وَ الاِستِهزاءُ بِهِم وَ السُّخریَّةُ مِنهُم

گناهانى که باعث نزول عذاب مى‏شوند، عبارت‏اند از: ستم کردن شخص از روى آگاهى، تجاوز به حقوق مردم، و دست انداختن و مسخره کردن آنان.

معانى الاخبار ، ص 270

[ شنبه ۳ امرداد ،۱۳۸۸ ] [ ۱٢:٠٩ ‎ب.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

از کفر تا ایمان به اندازه یک تار مو

و از ایمان تا یقین فرسنگ ها فاصله است

10/1386

[ جمعه ٢ امرداد ،۱۳۸۸ ] [ ٩:٤۱ ‎ب.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

سقف ها بدون پایه می افتند

پایه ها بدون زمین

زمین بدون جاذبه

و جاذبه بدون آفریننده اش

24/9/1386- 10 شب

[ جمعه ٢ امرداد ،۱۳۸۸ ] [ ۸:۳٧ ‎ب.ظ ] [ مهدی وزیریان ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

به خود فکر کن... و درست که بیندیشی.. تنها دیگران را می بینی
نويسندگان
لینک دوستان
صفحات اختصاصی
پيوندهای روزانه
امکانات وب
Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت