کلمه
 

مردی که ظاهراً عاشق زنی بود، هر روز یکی از موهای ریخته او را در دفترش می چسباند. روزی مرد هرچه بر روی لباس های زن گشت مویی پیدا نکرد. دید اگر مویی نباشد صفحه امروز دفترش ناهماهنگ می شود. پس یکی از موهای زن را از سرش کند. زن داد کشید و اشکش در آمد..

22/9/1386- 9 و نیم شب

[ پنجشنبه ۱ امرداد ،۱۳۸۸ ] [ ۱:٤٦ ‎ب.ظ ] [ مهدی وزیریان ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

به خود فکر کن... و درست که بیندیشی.. تنها دیگران را می بینی
نويسندگان
لینک دوستان
صفحات اختصاصی
پيوندهای روزانه
امکانات وب
Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت