کلمه
 

آرزو می کنم آن لحظه های بیداری همیشگی برسند..

چشمانم بسته است تا وقتی راه هست و وقتی به بن بست می خورم، تازه می گشایمشان. بد می کنم به خود، و با بازماندنم، فرصتی را برای -شاید- هدایت وسیله ای خودم، دیگران را، سلب.

به فکر جبران که می افتم، لرزه بر اندامم می آید که نکند باز هم به خاطر رهایی ست از این لحظه های پوچ، و بعد هیچ.. که بارها شده.. و انسان ظالم و فراموشکار است..

در لحظه های نابی به سر می برم، که حتی فکر تمام شدنشان عذاب است.. پس چرا وقتی تمام می شوند عذاب نمی کشم؟!

بیرون از معنا، تعریف کردن، درد نفهمیدنی به همراه ندارد. نمی دانی که چه می خواهی، درک نکرده ای لذت را..

و باز آرزو می کنم این لحظه ها ابدی باشند...

29/3/1387

[ جمعه ۱۳ شهریور ،۱۳۸۸ ] [ ٩:٠٠ ‎ق.ظ ] [ مهدی وزیریان ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

به خود فکر کن... و درست که بیندیشی.. تنها دیگران را می بینی
نويسندگان
لینک دوستان
صفحات اختصاصی
پيوندهای روزانه
امکانات وب
Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت