کلمه
 

دیروز -فکر کنم- به سه یا چهار یا پنج سطح از لایه های نفس پی بردم. مثلاً من نماز اول وقتم را در یک مهمانی نمی خوانم. با خودم فکر می کنم که نمی خوانم چون اگر اینجا بخوانم -و در حالی که اوقات عادی اول وقت نمی خوانده ام- ریا می شود. خب این سطح اول ریای من است. بعد برای آن که اطافیانم هم پی به درون پاک من ببرند به آن ها می گویم من این کار را به خاطر این کردم که اینگونه نشود و فکر کردم ریا می شود. در این جا آمده ام یک ریا را بردارم اما ریای سطح دوم را به آن جایگزین کرده ام -یا افزوده ام!- در مرحله بعد با خودم فکر می کنم -یا می گویم به کسی که- ته، این فکر من هم برای این بود و این را الان می گویم که تو فکر نکنی من ریاکار هستم - در صورتی که این نیست -  و این حرف را برای این می زنم که او فکر کند من آدم صادقی هستم و مرا دور از ریاکاری بداند در حالی که این مرحله یا طبقه سوم از ریاست. حالا اگر بخواهم درباره این سطح حرف بزنم چه می توانم بگویم؟ خب به نظر من این جا جایی است که به درون خود واقعی ام رسیده ام و دیگر قابل ریا یا دروغ گفتن نیست. هرچه بگویم در آخر راه است! پس به نظرم ما سه سطح یا پرده بر روی نیّاتمان داریم و اگر بتوانیم در هر سه مرحله یا طبقه نفوذ کنیم در مورد هر کاری می توانیم به اصل هدف یا ذات کارهایمان برسیم. و وقتی می گویند خالصانه کاری را انجام داده ام که هر سه طبقه واقعاً بی ریا باشد و یکسان. این امری ست سخت، بسیار سخت! مرارت می طلبد و ممارست..

٣/١/١٣٨٧ - ١١ شب

[ چهارشنبه ٢۱ امرداد ،۱۳۸۸ ] [ ٥:٥٧ ‎ب.ظ ] [ مهدی وزیریان ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

به خود فکر کن... و درست که بیندیشی.. تنها دیگران را می بینی
نويسندگان
لینک دوستان
صفحات اختصاصی
پيوندهای روزانه
امکانات وب
Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت