کلمه
 

بن بست زندگی به کوچه ای وارد شدم که پیرمردی از آنجا خارج می شد ! پیر مرد گفت نرو بن بست است... گوش نکردم و رفتم! بن بست بود!برگشتم... به سر کوچه که رسیدم! پیر شده بودم..!!

 

پی نوشت: یکی از خوانندگان وبلاگ در بخش نظرات نوشته بود

[ یکشنبه ۳۱ اردیبهشت ،۱۳٩۱ ] [ ۱٢:٤٤ ‎ب.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

بیا تا جدایی مان اگر هست.. چونان برگی که در آستانه پاییز به اکراه از درخت جدا می شود باشد.. به دست باد...

[ دوشنبه ۱۸ اردیبهشت ،۱۳٩۱ ] [ ٥:۳٦ ‎ب.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

درد داشته باش اما روزمرگی نگیر

غم داشته باش اما بی عشق نشو

[ دوشنبه ۱۸ اردیبهشت ،۱۳٩۱ ] [ ٥:۳٥ ‎ب.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

شکسته ای با عشق قلب گلی؟

من.. آری!...

چیدمش به وقت طلوع...

بوئیدمش..

به قدر تمام زندگی خوشبو بود!

خاری نداشت به دستم کند..

آهی نداشت به راهم کشد..

ساکت و آرام نشسته بود در دستانم..

روزی که پژمرد.. یادم هست.. درگوشه ای انداختمش..

...

و من سال هاست همچنان..

در حسرت عطری زیبا

همچنان خار می رود در دستم...

[ شنبه ۱٦ اردیبهشت ،۱۳٩۱ ] [ ۱۱:٤٧ ‎ق.ظ ] [ مهدی وزیریان ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

به خود فکر کن... و درست که بیندیشی.. تنها دیگران را می بینی
نويسندگان
لینک دوستان
صفحات اختصاصی
پيوندهای روزانه
امکانات وب
Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت