کلمه
 

آری.. نه!

دگر باور ندارم خیس گشتن، ساده ماندن را..

تو هم مبهوت چتری هستی آنجا دست یک دور از منِ ترسیده از باران

منم.. آواره ی بی سقف

می پوشم لحافی از ستاره.. شب

و روزم را به زیر تابش خورشید

می سوزم..

و می سازم برای رفتنم زورق

و روزی دیگر اینجا بعد یک پارو

که می سازم ز پاهایم..

به آبی روشن از امید خواهم دوخت چشمان رهایی را

و تا از نو شوم پیدا

از این شهر خراب آباد گم در خویش خواهم رفت..خواهم رفت..

[ یکشنبه ۱٦ بهمن ،۱۳٩٠ ] [ ۱:۳٦ ‎ب.ظ ] [ مهدی وزیریان ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

به خود فکر کن... و درست که بیندیشی.. تنها دیگران را می بینی
نويسندگان
لینک دوستان
صفحات اختصاصی
پيوندهای روزانه
امکانات وب
Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت