کلمه
 

در روانشناسی مرد و زن سکوت و سخن دو مقابل است

 زن می گوید و می پاید و مرد نمی گوید و می کاود

و نیز

شاید سکوت بهتر باشد: برای عدم ریزش خشم یا صلاح موضع

31/5/1388

 

[ شنبه ۳۱ امرداد ،۱۳۸۸ ] [ ٦:۱٢ ‎ب.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

هنوز فرصت دارم، پس بدی می کنم!

26/3/1387

[ شنبه ۳۱ امرداد ،۱۳۸۸ ] [ ٦:٠۱ ‎ب.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

بسیاری از حرکات و کارهای ما بر حسب عادت است. اگر سعی کنیم تمام حالات را خودآگاه و ارادی کنیم، بسیاری از لحظات مرده خود را به زندگی تبدیل کرده ایم!

17/11/1386

[ شنبه ۳۱ امرداد ،۱۳۸۸ ] [ ٥:٥۸ ‎ب.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

خنده یا گریه منقبض شدن چند عضله صورت است که به صورت حالت خاصی می دهد و نشانگر حالت درونی اوست. خود انسان هم نمی داند که چرا اینگونه عمل می کند و اینگونه برداشت می کند! اندیشیده ای؟!

17/11/1386

[ جمعه ۳٠ امرداد ،۱۳۸۸ ] [ ٩:٠٧ ‎ب.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

انسان در پي مطرح شدن است اما وقتي مطرح مي شود و زياد به او رجوع مي كنند زده مي شود! انسان در هر صورتي ناراضي ست!

معناي قناعت رضايت به داشته است اما به معناي عدم دنبال كردن رؤياها نيست، بلكه در هر مرحله به هر چه كه با تلاش به آن رسيده ايم راضي باشيم.

17/11/1386

[ پنجشنبه ٢٩ امرداد ،۱۳۸۸ ] [ ٤:٠۳ ‎ب.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

انسان ها گاه در موقع پرسیدن سؤال از واکنش روبرو می ترسند

باید به آن ها فرصت داد تا با ترس هایشان مواجه شوند

مسخره نکردن و نخندیدن به احساسات روبرو باعث رشد شناخت حقیقت انسان ها از خود می شود

17/11/1386

[ پنجشنبه ٢٩ امرداد ،۱۳۸۸ ] [ ۳:٥٢ ‎ب.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

دیروز -فکر کنم- به سه یا چهار یا پنج سطح از لایه های نفس پی بردم. مثلاً من نماز اول وقتم را در یک مهمانی نمی خوانم. با خودم فکر می کنم که نمی خوانم چون اگر اینجا بخوانم -و در حالی که اوقات عادی اول وقت نمی خوانده ام- ریا می شود. خب این سطح اول ریای من است. بعد برای آن که اطافیانم هم پی به درون پاک من ببرند به آن ها می گویم من این کار را به خاطر این کردم که اینگونه نشود و فکر کردم ریا می شود. در این جا آمده ام یک ریا را بردارم اما ریای سطح دوم را به آن جایگزین کرده ام -یا افزوده ام!- در مرحله بعد با خودم فکر می کنم -یا می گویم به کسی که- ته، این فکر من هم برای این بود و این را الان می گویم که تو فکر نکنی من ریاکار هستم - در صورتی که این نیست -  و این حرف را برای این می زنم که او فکر کند من آدم صادقی هستم و مرا دور از ریاکاری بداند در حالی که این مرحله یا طبقه سوم از ریاست. حالا اگر بخواهم درباره این سطح حرف بزنم چه می توانم بگویم؟ خب به نظر من این جا جایی است که به درون خود واقعی ام رسیده ام و دیگر قابل ریا یا دروغ گفتن نیست. هرچه بگویم در آخر راه است! پس به نظرم ما سه سطح یا پرده بر روی نیّاتمان داریم و اگر بتوانیم در هر سه مرحله یا طبقه نفوذ کنیم در مورد هر کاری می توانیم به اصل هدف یا ذات کارهایمان برسیم. و وقتی می گویند خالصانه کاری را انجام داده ام که هر سه طبقه واقعاً بی ریا باشد و یکسان. این امری ست سخت، بسیار سخت! مرارت می طلبد و ممارست..

٣/١/١٣٨٧ - ١١ شب

[ چهارشنبه ٢۱ امرداد ،۱۳۸۸ ] [ ٥:٥٧ ‎ب.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

اشک های مرا بخوان

بی آنکه چکیده باشد

بخوان از آوای صدایی

که حسرت وار بر کنار صخره ها

می بیند من و تو را در آغوش هم

بخوان از ترانه های شرقی خاطره بار

بخوان از جویبار وصل اندیشه ها

در فصل سرد یخ زدن

بخوان، با من بخوان

به این تن مرده بخوان

در این هیاهو بخوان به رنگ مهر

بخوان

برای زندگیم

برای زنده شدن                بخوان

[ دوشنبه ۱٩ امرداد ،۱۳۸۸ ] [ ۱٢:٤٢ ‎ق.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

مرد جوانی از سقراط پرسید راز موفّقیت چیست. سقراط به او گفت، "فردا به کنار نهر آب بیا تا راز موفّقیت را به تو بگویم." صبح فردا مرد جوان مشتاقانه به کنار رود رفت..
مرد جوانی از سقراط پرسید راز موفّقیت چیست. سقراط به او گفت، "فردا به کنار نهر آب بیا تا راز موفّقیت را به تو بگویم." صبح فردا مرد جوان مشتاقانه به کنار رود رفت..
سقراط از او خواست که به سوی رودخانه او را همراهی کند. جوان با او به راه افتاد. به لبهء رود رسیدند و به آب زدند و آنقدر پیش رفتند تا آب به زیر چانهء آنها رسید.
ناگهان سقراط مرد جوان را گرفت و زیر آب فرو برد. جوان نومیدانه تلاش کرد خود را رها کند، امّا سقراط آنقدر قوی بود که او را نگه دارد. مرد جوان آنقدر زیر آب ماند که رنگش به کبودی گرایید و بالاخره توانست خود را خلاصی بخشد.
همین که به روی آب آمد، اوّل کاری که کرد آن بود که نفسی بس عمیق کشید و هوا را به اعماق ریه فرو فرستاد. سقراط از او پرسید، "زیر آب که بودی، چه چیز را بیش از همه مشتاق بودی؟" گفت، "هوا."
سقراط گفت، "هر زمان که به همین میزان که اشتیاق هوا را داشتی موفقیت را مشتاق بودی، تلاش خواهی کرد که آن را به دست بیاوری؛ راز دیگری ندارد."

[ یکشنبه ۱۸ امرداد ،۱۳۸۸ ] [ ۱:۳۱ ‎ب.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

انسان ها چرا با وجود خواسته های به ظاهر خوب برای هم، باز موجب رنجش یکدیگر می شوند؟

در ته تمام رنجش ها ما خواسته ای ست که برآورده نشده.

اگر خواسته هایمان تنها برای رضای خداوند باشد، هیچ گاه از چیزی دلگیر نخواهیم شد.

[ شنبه ۱٧ امرداد ،۱۳۸۸ ] [ ۸:۳٩ ‎ب.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

"یک نفر می آید

استوار و راسخ

از افق می آید

موج سبز علمش تا فراسوی نور

پرتو شادی هاست

چشم ها در انتظار قدمش که بیاید از راه

قلب ها در طپشند

و زمان تنگ تر از واژه ی تنگ

من دلم می خواهد

آن زمان من باشم

و ببینم با چشم

 رویش لبخند را

بر لبان هر کس

که ز هر گوشه دهر

رنجشی داشته است

و ببینم با چشم

رویش مظلومان

و ببینم با چشم

آیه ی صبح ظفر را که تماشاگه ماست

تو چرا دلتنگی؟

تو چرا غمگینی؟

یک نفر می آید

نوشته اند چو بیاید تمام غم بزداید

نوشته اند چو بیاید ترانه ای بسراید

خدا کند که بیاید"

سراینده: نامعلوم.. اگر کسی دانست برایم بنویسد

 

[ شنبه ۱٧ امرداد ،۱۳۸۸ ] [ ۸:٢۳ ‎ب.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

"یاد از آن شاخه گل تازه و مست

که در آن صبح قدیم

فرصتی داد به دست

که به سویت آیم

و دلی تازه کنم از نفست

چون همیشه اما

تو نبودی آن جا

و در آن صبح غریب

گل خشکیده ای از بی نفسی ماند به جا" 

17/11/1386

[ پنجشنبه ۱٥ امرداد ،۱۳۸۸ ] [ ٦:۳٢ ‎ب.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

اگر احساس کنم کسی که بیشتر از همه دوستش دارم مراقب من است

همه کارهایم به گونه ای خواهد بود که او را به رنجش نیاورد..

تا عاشق خداوند نباشیم دوری از تمام خطاها امکان پذیر نیست

5 و نیم عصر - جمعه/10/1386

[ پنجشنبه ۱٥ امرداد ،۱۳۸۸ ] [ ٦:۱٦ ‎ب.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

نبخشیدن های ما به این علت است که به عدالت خداوند و حتی وجود او یقین نداریم!

10 و نیم شب- 30/10/1386

[ پنجشنبه ۱٥ امرداد ،۱۳۸۸ ] [ ٦:۱۳ ‎ب.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

در آرامش و سکون، دعا کردن عمق بیشتری دارد

این را به تجربه دریافته ام

شاید برای همین است که در Meditation یا یوگا چنین حالتی داریم

8 شب- 29/10/1386

[ پنجشنبه ۱٥ امرداد ،۱۳۸۸ ] [ ٦:٠۸ ‎ب.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

احتیاجی به روانکاوی فرد نداریم تا بدانیم در گذشته به او چه گذشته که حالا این طور شده

خود من اگر بنشینم و خودم را روی کاغذ بیاورم؛ من چنین هستم: ...  و بعد سعی کنم این خود فعلی ام را در جهت مثبت تغییر دهم،

این همان چیزی است که روانکاو در نهایت می خواهد به آن برسد

7 عصر- 29.10/1386

[ پنجشنبه ۱٥ امرداد ،۱۳۸۸ ] [ ٦:٠٢ ‎ب.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

این که همواره بر حسب عادت بگوییم: " من چیزی نیستم، خوب نیستم، ارزشی ندارم" و ... خوب نیست

بگذارید حقیقت ها معلوم شود. همیشه خوب، خوب است و بد، بد

اما خود را در نزد خداوند برتر نبینیم

جرا که حساب خداوند بر حسب توانائی های هر فرد است و ما تمام زندگی و شرایط یک انسان را نمی دانیم تا در مورد حوب و بد کلّی او قضاوت کنیم

7 عصر 29/10/1386

[ پنجشنبه ۱٥ امرداد ،۱۳۸۸ ] [ ۱٢:٥٦ ‎ب.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

دروغ در هر شکلی - به جز...- ناپسند است

چون عدمِ حقیقت است

و تنها حقیقت است که می آفریند، نیرو می بخشد و به جلو می برد

همه چیز جز حقیقت تاریکی ست

و گمراهی ثمره آن.

اما گاهی نگفتن حقیقت به ضرر هیچ کس نیست، حقی ضایع نمی شود و تنها باعث جلوگیری از فتنه می شود.

دروغی که تنها به خاطر رضای خدا باشد، مصلحتی ست

[ پنجشنبه ۱٥ امرداد ،۱۳۸۸ ] [ ٢:٥٦ ‎ق.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

تا وقتی از ضعف ها و عیب ها یمان فرار کنیم پیشرفت حاصل نمی شود

حقیقت از هنگامی به ما روی می کند که خود را آن گونه که هستیم ببینیم و بر تمام بخش های آن اعتراف کنیم

[ پنجشنبه ۱٥ امرداد ،۱۳۸۸ ] [ ٢:٥٤ ‎ق.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

دشمنانم را،

آنان را که با خود من بدی کرده اند دوست دارم

این ها دشمنی شان با من یک طرفه است.

دشمنی وقتی دو طرفه خواهد بود که حرف خداوند در میان باشد

[ پنجشنبه ۱٥ امرداد ،۱۳۸۸ ] [ ٢:٥۱ ‎ق.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

نوع برخورد دیگران با ما تا حد زیادی به رفتار خودمان باز می گردد

"هر عملی را عکس العملی ست، با همان نیرو و در خلاف جهت"

این قانون فیزیک در تمام اجزای هستی و حتی در جزای اخروی نیز کاربرد دارد!

[ پنجشنبه ۱٥ امرداد ،۱۳۸۸ ] [ ٢:۳٤ ‎ق.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

اگر انسان به مشیت خداوند در زندگی یقین یا اندکی ایمان واقعی داشته باشد به راحتی از کنار مسائلی که به ناچار و با وجود تلاش هایش در زندگی پیش آمده خواهد گذشت و ناملایمات را همچون پتکی برای مقاوم تر شدن و درسی در زندگی احساس خواهد کرد.

[ چهارشنبه ٧ امرداد ،۱۳۸۸ ] [ ٢:۳۳ ‎ب.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

خود خواهی نهایی ترین ریشه تمام تمایلات انسان است، اما همیشه بد نیست. اگر آن را در جهت افزایش سرمایه های روحی حود به گونه ای به کار گیریم که نفع حاصل دیگران نیز بشود، چه سعادتی ست!

تملّک نیز از این قسم است. هرچه از تملّک بر موجودات خارج از درون خود دور شویم و بر درونیات خود دست یابیم به آرامش نزدیک شده ایم.. و برعکس...

29/10/1386 - 5 عصر

[ سه‌شنبه ٦ امرداد ،۱۳۸۸ ] [ ۱٢:٠٢ ‎ق.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

هر جا که حقی از کسی ضایع شود، آن جا گناه است

خواه آن کس خودتان باشید

٢٩/١٠/١٣٨۶ - ۴ عصر

[ سه‌شنبه ٦ امرداد ،۱۳۸۸ ] [ ۱٢:٠۱ ‎ق.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

انسان ها به دنبال حقیقت اند

حقیقت یکی ست

خدا هم یکی ست

٢٩/١٠/١٣٨۶ - ۴ عصر

[ سه‌شنبه ٦ امرداد ،۱۳۸۸ ] [ ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

خوشبختی در آرامش روح است

و آرامش روح در اخلاقی بودن

29/10/1386 - 4عصر

[ دوشنبه ٥ امرداد ،۱۳۸۸ ] [ ۱۱:٥٩ ‎ب.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

اگر به کسی گفتم قربان تو، باید در همان لحظه به این فکر کنم که خطری پیش آمده و در آن حا، اگر خود را فدا کنم، او نجات می یابد. اگر واقعاً توان این کار را داشتم این را خواهم گفت

29/10/1386- 4 عصر

[ یکشنبه ٤ امرداد ،۱۳۸۸ ] [ ۱٠:٢٥ ‎ب.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

امام سجاد علیه ‏السلام می فرمایند:

وَ الذُّنُوبُ الّتى تُنزِلُ النِّقَمَ عِصیانُ العارِفِ بِالبَغىِ وَ التَطاوُلُ عَلَى النّاسِ وَ الاِستِهزاءُ بِهِم وَ السُّخریَّةُ مِنهُم

گناهانى که باعث نزول عذاب مى‏شوند، عبارت‏اند از: ستم کردن شخص از روى آگاهى، تجاوز به حقوق مردم، و دست انداختن و مسخره کردن آنان.

معانى الاخبار ، ص 270

[ شنبه ۳ امرداد ،۱۳۸۸ ] [ ۱٢:٠٩ ‎ب.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

کاش انسان ها همدیگر را به مثابه یک روح بزرگ گسترده در چند تن می دیدند

وقتی تنها خود را ببینیم از درک بسیاری از قسمت های دیگر عاجزیم و در قفس کوچکی به اسم تن گرفتار

29/10/1386- 4 عصر

[ جمعه ٢ امرداد ،۱۳۸۸ ] [ ٩:٤۸ ‎ب.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

از کفر تا ایمان به اندازه یک تار مو

و از ایمان تا یقین فرسنگ ها فاصله است

10/1386

[ جمعه ٢ امرداد ،۱۳۸۸ ] [ ٩:٤۱ ‎ب.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

به چشمان یک انسان نگاه کن. به دنیا آمده بی آنکه بخواهد. با ضعف ها و توانایی هایش. با آن ها که می خواهد و آن ها که نمی خواهد و همراه ش است. آیا جز محبت کاری هست تا برایش انجام دهی تا زندگی چند روزه اش را شیرین کرده باشی؟

2/5/1388 - 9 و نیم شب

[ جمعه ٢ امرداد ،۱۳۸۸ ] [ ٩:۳٧ ‎ب.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

سقف ها بدون پایه می افتند

پایه ها بدون زمین

زمین بدون جاذبه

و جاذبه بدون آفریننده اش

24/9/1386- 10 شب

[ جمعه ٢ امرداد ،۱۳۸۸ ] [ ۸:۳٧ ‎ب.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

رام کردن اسب سرکش ماهرانه ترین و هنرمندانه ترین کاری است که در مورد یک اسب وحشی می توانید انجام دهید. اگر پاهای این اسب را ببندید هنر نکرده اید و اگر او را آزاد بگذارید مهارت ندارید. آنچه انجامش سخت است و در عین حال به شما احساس قدرت می بخشد این است که طنابی به دورش ببندید و با مهار مجبورش کنید در عین حرکت، از محدوده ای دورتر نرود تا کم کم به اختیار شما در آید و رام شود. {در مورد این که چرا خداوند شهوت را آفرید}

15/9/86- 9 صبح

[ جمعه ٢ امرداد ،۱۳۸۸ ] [ ۸:٢۳ ‎ب.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

اگر مورچه روزی این حقیقت را کشف کند که در برابر دنیای ما انسان ها خیلی کوچک است و نا امید شود چه می شود؟ خب آن وقت نمی تواند این همه شگفتی در برابر ما بیافریند، کار هایی را کنار می گذارد که انسان ها از دیدن آن ها به شگفتی می آیند!

23/9/1386- 12 ظهر

[ جمعه ٢ امرداد ،۱۳۸۸ ] [ ۱٠:٢٠ ‎ق.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

مردی که ظاهراً عاشق زنی بود، هر روز یکی از موهای ریخته او را در دفترش می چسباند. روزی مرد هرچه بر روی لباس های زن گشت مویی پیدا نکرد. دید اگر مویی نباشد صفحه امروز دفترش ناهماهنگ می شود. پس یکی از موهای زن را از سرش کند. زن داد کشید و اشکش در آمد..

22/9/1386- 9 و نیم شب

[ پنجشنبه ۱ امرداد ،۱۳۸۸ ] [ ۱:٤٦ ‎ب.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

ما می خواهیم تمام زندگی واقعی مان را به رؤیا تبدیل کنیم!

20/9/1386- 11 شب

[ پنجشنبه ۱ امرداد ،۱۳۸۸ ] [ ۱:۳۳ ‎ب.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

دو آرزوی یکسان چرا به هم نرسند؟

19/9/1386- 10 شب

[ پنجشنبه ۱ امرداد ،۱۳۸۸ ] [ ۱:٢٥ ‎ب.ظ ] [ مهدی وزیریان ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

به خود فکر کن... و درست که بیندیشی.. تنها دیگران را می بینی
نويسندگان
لینک دوستان
صفحات اختصاصی
پيوندهای روزانه
امکانات وب
Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت