کلمه
 

گوسفند چوپانی خوب بودن بهتر است از:

گوسفند بی چوپان بودن

 یا

گرگ بودن

 

گاهی نفهمیدن و پیروی از یک فهیم بهتر از اشتباه فهمیدن است

آن به راه می راند و این به چاه می افکند

 

پی نوشت: گرچه با همه آنچه در این مملکت می گذرد موافق نیستم، اما در جواب آن ها نوشتم که مردم را در 19 دی گوسفندانی به دنبال آب میوه خطاب کردند..گرچه اکثراً با عقیده آمدند..اما این را نگاشتم که اگر هم گوسفند باشند..

 

[ چهارشنبه ۳٠ دی ،۱۳۸۸ ] [ ۸:٥٥ ‎ق.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

خیلی وقت ها نصیحت مان می کنند که مثلاً این کار را نکن، آن می شود..یا: تا مادر نشوی نمی فهمی و ...

ما معنای بسیاری بودن ها را تنها وقتی به آن برسیم به تمامی درک می کنیم..

کاش می شد معنای هر مفهومِ بودنِ گرانبهایی را درک کرد، پیش از رسیدن به آن، کاش به تجارب بزرگ تر های قابل اعتماد، اعتماد کنیم

شیرینی یا تلخی بسیاری از این گفته ها آن قدر زیاد است که آرزو می کنیم کاش زودتر می فهمیدم.. کاش زودتر..

پدر بودن را تازه درک می کنم..پدرم را تازه درک می کنم..شیرینی اش با هیچ چیز دنیوی قابل مقایسه نیست

[ شنبه ٢٦ دی ،۱۳۸۸ ] [ ۱۱:٠۳ ‎ق.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

امتحان کرده اید خیار را؟ اگر از سر (که به اشتباه هم ته می گویندش) آن شروع کنید تلخ نیست! تلخی آن وقتی مشخص می شود که از ته آن شروع کنید. حقایق زندگی را باید آزمود و سر از تعصب برداشت..چیزهای زیادی هست که نمی دانیم.. و حقیقت هایی که برای بسیاری آنقدر تلخند که اصلاً به آن توجه نمی کنند!

معیارهای ما برای قضاوت درباره انسان ها بر اساس چیست؟ کشور؟ دین؟ ظاهر؟..

از کسی خواهم گفت که به ظاهر باید از آن ته نشینان جهنم خدا باشد؛ یک کانادایی فرانسوی زبان مقیم ایالات متحده امریکا، یک خواننده، یک زن..شاید تا همین حد برای بسیاری برای تعیین حکم آخرتی نامناسب کافی باشد اما من می خواهم از کسی صحبت کنم که به عقیده ام از آن بالا نشینان بهشتی ست و او، هم اوست!

در خانواده ای پر صدا متولد شده! (پدر و مادر و برادران و خواهران همگی ساز به دست)، آرزویش از کودکی خواننده شدن بوده و تشویق خانواده نیز همراه، برای کاری که می توانست گناه باشد! و می توانست اگر می خواست باعث تجلی افکار و احساسات آسمانی و انسانی..یک شمشیر دو لبه

 در کتاب خاطراتش بی ریا از ضعف ها و آرزو ها و تلاش های یک انسان می گوید، که چگونه بر سر تمام آن ها ایستاد و با ایمان و امید به همه نیز رسید. به قول مترجم کتاب، نیلوفری بود که در لجنزار ابتذال غرب روئید، حافظ پاکدامنی و خانواده در عصر فراموشی آنان.

مشکلات زندگی را با صبر و امید سپری کرده؛ با نازایی طولانی خود کنار آمد، اما زندگی و امید را نباخت تا -به کمک لقاح مصونی- باردار و مادر شد. او همسری، مادری ("وَ الواداتُ یُرضِعنَ اولادَهُنَّ حولینِ کاملینِ") و فرزندی خود را به خوبی ادا می کند. احترامش به مادر و پدر در اجراهای روی صحنه دیدینی ست ("و بِالوالدَینِ اِحسانا")، خود را قبل از به دنیا آمدن کودک و حدود یک سال پس از تولد او به خوبی ادا کرد تا نشان دهد برایش مهمتر از از دست دادن موقت صدا که مهمترین آرزویش در زندگی بوده نیست. او شوهری دارد که از دوران نوجوانی با او بوده و آرزوی همسریش را داشته، رنج برده از سرطان – و دوری او از صحنه به خاطر شوهر نیز بود- و درمان یافته با امید و دعا و زندگی دارند در آرامش ("اَزواجاً لتسکنوا اِلَیها"). احساساتش را پنهان نمی کند، به راحتی با اشعار روح بخش می گرید و به خاطر آن ملامت هم می شود. روح کودکی اش را با همان صداقت و تازگی در کمال مشکلات حفظ کرده، شوخی و خنده از او دور نمی شوند..احترامش به خوانندگانی که حتی از او پایین ترند در کنسرت هایش را باید دیده باشید..("وَ بشِّرِ المُخبِتین")

عضو بسیاری از سازمان های خیریه و بنیانگذار موسسه سیستیک فیبروزیس در کانادا. اهدا کننده 1 میلیون دلار به قربانیان طوفان کاترینا، سونامی آسیا، زلزله سیشوان و 100 هزار دلار به صندوق کودکان چین ("وَ یُوتونَ الزَّکات") و اهدا کننده مدال شهرت هالیوود به پدر تازه فوت شده اش. باید بغض صدایش را بشنوی وقتی از او درباره کمکش می پرسند، در مورد طوفان کاترینا و رسیدگی نکردن مقامات کشورش گله می کند.."چرا باید هواپیماهای ما به کشوری دیگر بروند و در ثانیه ای انسان ها را بکشند و کشور خودمان چنین باشد؟ من نمی خواهم درباره کمکم و پول صحبت کنم..آن ها اکنون به آب نیاز دارند نه پول من"، و آهنگ دعا گونه اش را می خواند که در آن از خداوند می خواهد: "دعا می کنم ما را بنگری که به کجا می رویم، و کمکمان کنی که در لحظاتی که نمی دانیم، دانا باشیم، بیایید این دعای همه مان باشد، که وقتی راه را گم می کنیم ما را به مکانی رهنمون باشی که همه امن باشیم و ما را با رحمت خود هدایت کنی (اِهدنَا الصّراط المُستَقیم) دعا می کنم نور تو را بیابیم و در قلبمان نگه داریم، وقتی ستاره های هر شب تو را یادآور می شوند..بیا این دعای ما باشد وقتی سایه ها روزمان را احاطه می کنند"

به مانند همه ما زندگی بی دردسری نداشته –قیافه خوبی نداشت، ثروتمند نبود، مرد آرزوهایش را بسیار بزرگ تر از خود و دور می دید، نمی توانست بچه دار شود، شوهرش سرطان داشت- اما...آنجا که امید به خداوند بوده این چنین دنیا نیز لبخندش را نشان می دهد.. و صدایش در آهنگ "Miracle" شنیدنی ست..

از کلیدی ترین آیه های زندگی من: "لا یکلّفُ ا... نفساً الّا وُسعَها". اگر چنین باشد –که هست-، قیاس من و تو به مانند خداوند نیست در ملاک خوبی و بدی انسان ها. که به شرایط زندگی هر کس تنها او به طور کامل آگاه است و توان درونی هرکس را او داند. وقتی با جبر، در جایی دنیا آمدی که ندانستی کجاست و در محیطی بزرگ شدی که اطرافت را پر کرده بودند از سیاهی و تو... تنها به چهره روحت نگریستی و آلوده به رذالت ها و خودخواهی های زمانه نشدی، شایسته است که انسان نامیده شوی.. انسان. برای ارزش گذاری بر انسان ها، بسیاری از ملاک های ما دیگر قرآنی نیست، ظاهری ست

 از آخرین اشعاری که خوانده است شنیده ای؟ به جای همه مضامین امروز که از بی وفایی می گوید و نفرت، راه عاشقی را می گوید: "Temptation is all around, take good care of what you found" (وسوسه همه جا هست، آن چه را به دست آورده ای حفظ کن؛ "یَا بَنی اَدَمَ لَا یَفتِنَنَّکُم الشَّیطان"). چرا برویم؟ می مانیم و حفظ می کنیم.

آری! از پرفروش ترین صدای زن تاریخ، برنده جایزه اسکار و یکی از ماندگارترین چهره های موسیقی جهان؛ Céline Marie Claudette Dion  می گفتم..

[ چهارشنبه ۱٦ دی ،۱۳۸۸ ] [ ٧:٢۸ ‎ب.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

از اینکه در اغلب داستان های کهن ما پسر  -یا دختر- کوچکتر خانواده از بقیه زرنگ تر است منظور چیست؟

فکر می کنم نه به خاطر واقعیت این مطلب (که شاید گاهی هم درست باشد) و بیشتر به سبب این بوده که بگوید: به کوچکی خود ننگر، عظمت روحت راببین.

10-8-1387

[ پنجشنبه ۱٠ دی ،۱۳۸۸ ] [ ۱٠:۱٢ ‎ب.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

نشان دادن قهرمان با ملاک و معیارهای خود برای الگو شدن از اقدامات هر آئین، ایدئولوژی و دینی ست. چنانکه امثال "رِمبو" و "راکی" و آرنولد شوارتزنگر در دوران قهرمان پروری آمریکایی به سمبل قدرت مداریِ منحصر به فرد تبدیل شدند و امثال "بورِن" در دهه اخیر به مثال هوش و قدرت آمریکایی تبدیل می شود و عنصر معرفی کننده این الگو رسانه و فیلم است.

اکثر قهرمان پروری ها در این رسانه بر مبنای قدرت های یک شخص - که معمولاً اکثریت هم علیه او هستند- می باشد و در عاشورا نیز چنین است. قرآن هم اشاره دارد که "اَکثَرُ هُم لَا یَعلَموُن". در همه دوران ها چنین بوده که مُحِق ها معمولاً کمتر بوده اند. اما در فیلم ها برای نشان دادن پیروزی حق بر باطل (که وعده نهایی خداوند به بر حقّان می باشد) همواره در ظاهر هم مُحِق در نهایت پیروزی ظاهری را به دست می آورد و با قدرت های خود همه را شکست می دهد (و البته ما هم چنین اعتقادی داریم اما در پایان جهان فانی).

در عاشورا اما نوعی دیگر از قهرمان پروری به تصویر کشیده می شود؛ ایداه آل گرایی معنوی نه دنیوی؛ مهم نیست در دنیا چه می شود، مهم این است که برای آخرت چه کنیم در این دنیا، مهم هدف است نه لزوماً نتیجه ظاهری. اینکه به هدف بچسبیم، با هر پیشامد بعدی..نه!

در نظر انسان ها برای قهرمان فیلم ها (که به نوعی مظهر آرمان های آن ها نیز هستند) نباید شکستی باشد تا فیلم مقبول عموم باشد (شاید به دلیل اینکه در ته ذهن اکثر ما اطمینان به سرای دیگر وجود ندارد و دوست داریم نتیجه کارهایمان لزوماً در همین دنیا مشخص شود). پس چرا حادثه عاشورا مانده است و باعث زنده شدن دیگران پس از خود می شود؟

آیا ما دوست داریم کشته شدن را ببینیم و قهرمان سازی کنیم؟ این نظر برخی روانشناسان است

شخصاً ماندگاری سریالی مثل "شمشیر تیپو سلطان" (که در آن در نهایت شخصیت اصلی کشته می شود) در ذهنم بسیار بیشتر از تمام سریال ها و فیلم هایی بوده که در آن ها حق به ظاهر پیروز شده است. خداوند بر خلاف -حتی- فیلم های امروزی که در نهایت چنین می شود سرنوشت را طوری برای حسین رقم می زند..و او نیز همان را انتخاب می کند. راهی که بیشترین ماندگاری ممکن را در اذهان داشته باشد..زیرا انسان است و فراموشی..اگر صدایی مدام در گوشش فریاد نکشد..حسرتی از اینکه چرا چنین شد.. چرا چنین فردی را از دست دادیم..نگاه به زمانه که همواره حق کش بوده و هست و تسکینی برای بی ارزشی دنیا و.. شاید به خود آمدن.

 چرای مهمتر اینجاست که چرا ما که این نتیجه را می بینیم حاضر به انجام چنین کاری نیستیم؟ که همه زندگی دنیوی را بگذاریم در راه دین و مرام و عقیده.. همه کسانی که چنین کردند و در آخر کشته شدند (مثل گاندی و ژاندارک و آبرهام لینکون که مسلمان نیز نبوده اند) نیز چون حسین ظاهراً به هدف دنیوی خاصی نرسیدند. چه چیز به راستی جز ترس و دنیا پرستی مانع است؟

[ یکشنبه ٦ دی ،۱۳۸۸ ] [ ٦:٠۳ ‎ب.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

این یک تهدید همیشگی تاریخ برای صاحبان اندیشه و ایمان بوده که

"دست هایت را می بُرم"

فرعون که به ساحران ایمان آورده به خدای همه شان گفت و آنان که در کربلا دستان عبّاس را به سبب دفاع از آرمان حسین بریدند

اما..

آنجا که دستان عقیده و ایمان تواند رسید، کدام دستی که به بریدن دستان تن قیام کرد خواهد بود؟

[ شنبه ٥ دی ،۱۳۸۸ ] [ ۱٢:۱۸ ‎ب.ظ ] [ مهدی وزیریان ]

در فیلم ها و سریال های امروز دنیا توجه به معنویت و دور شدن از ابتذال به عینه مشاهده می شود. رعایت اخلاق و درس های زندگی که مورد قبول اکثر انسان ها با هر دید و آئین است؛ درس های انسانی.

در سریال Prison Break (که در نظرم از بهترین هاست) مایکل در نهایت باید انتخاب کند: یا چند مته سرش را سوراخ می کنند و تومور را خارج می کنند و زنده می ماند، و یا کارش را ادامه می دهد و چند مته دیواری را سوراخ می کنند و سیلا را خارج می کنند و بسیاری از انسان ها را نجات می دهند..اینکه در عمل چه تعداد انسان هایی باشند که حاضر به چنین کاری باشند..

حسین به معنای حسن کوچک و حسن به معنای خوش و خوب است؛ خوبِ کوچک.

اما حسین (ع) با وجود اسم کوچکش کاری بزرگ می کند و علاوه بر خود، همسر و فرزندان و قوم را نیز می برد تا در راهی فدا کند که نتیجه اش احساس اهمیت ایستادگی برای آزادی اندیشه و عزّت و دینداری برای همه پسینیان است.

[ چهارشنبه ٢ دی ،۱۳۸۸ ] [ ۱٢:٠۳ ‎ق.ظ ] [ مهدی وزیریان ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

به خود فکر کن... و درست که بیندیشی.. تنها دیگران را می بینی
نويسندگان
لینک دوستان
صفحات اختصاصی
پيوندهای روزانه
امکانات وب
Google

در اين وبلاگ
در كل اينترنت